تحلیل نظریه های آنا فروید

آنا فروید نوجوانی را به عنوان «آشفتگی تکاملی »تعریف کرد ،همچنین این به معنی تغییر اجباری و موقتی است .مطابق با این معنی ازنظرزیست شناختی ، بلوغ سنی است پرازامید و آرزو ،اگرچه از خطرهای روانشناختی و اجتماعی آزاد نیست :که این ها شامل تغییرات وابسته به خانواده ، جستجوی الگوهای جدید ، به خاطر وارد شدن ، در ارتباطاتی با کمترین زمینه حمایتی و اختلاف انتظارات چشمگیر است .بنابراین ، این ها می تواند علت این امر باشد که گذشتن از کودکی به فردی فعال ،با خودش اضطراب ، تعارض و نابهنجاری را به بار می آورد .(جورجی پل ، (14)2005  تحلیل نظریه های آنا فروید ، ویلهم رایش و اریکسون آنا فروید بر خلاف پدر که از طریق مطالعه ی بزرگسالی راجع به دوره ی کودکی نظر می دهد ،مستقیماً دوره ی کودکی را مورد بررسی قرار داده است .

بررسی های نظریه های فروید ، رایش و اریکسون

وی ازطریق بازی کودکان به بررسی مراحل رشد کودکان می پردازد ( فربد فدایی ، 1375)  حال مراحل بازی کودکان را از نظر فروید با هم مرور خواهیم کرد . کلینیک روانشناسی ندای رحمت درمان اختلالات یادگیری و تحصیلی کودک و نوجوان را مرتبط با نکات موجود این دیدگاه میداند

مراحل بازي کودکان  از ديدگاه آنا فرويد بدین گونه است :

1.بازي با اسباب بازي
2. بازي كودك با كودكان ديگر همراه يا بدون اسباب بازي
3. بازي كودك با بزرگترها

نقطه ی شروع آنا فروید نیز همچون خود فروید است :

  • نوجوانی بین سیزده تا نوزده سالگی تجدید فعالیت خطرناک احساسات ادیپی را می آزماید .
  • به طورنوعی ،نوجوان ازاحساس رنجش فزاینده ای نسبت به والده همجنس کاملاً آگاه است .
  • تمایل به زنای با محارم درباره ی والد دیگر بیشتر به طور ناخودآگاه باقی می ماند (ویلیام سی ، کرین ، 1997).

احساس ناامنی نوجوانان در زمان بلوغ

آنا فروید معتقد است هنگامی که نوجوان برای نخستین بارجوشش احساسات ادیپی را می آزماید اولین تکانه ی او فرار کردن است .

  • نوجوان در حضور والدین احساس تنش و اضطراب می کند
  • و تنها هنگامی که از آنان جدا باشد ،احساس امنیت می کند .

واکنش نوجوانان در بلوغ نسبت به احساس امنیت

  • احساس نا امنی نوجوانان در بلوغ میتواند موجب فراری شدن آنها شود
  • در واقع برخی نوجوانان نیز در چنین زمانی از خانه می گریزند
  • بسیاری دیگر در خانه باقی می مانند در حالی که خود را در خانه همچون یک شاگرد شبانه روزی حس می کند .
  • آنان خود را در اتاق حبس می کنند و تنها هنگامی که با همسالان خود هستند احساس راحتی می کنند .
  • گاهی نوجوانان می کوشند با توهین و تحقیرنسبت به والدین از آنان بگریزند .
  • به جای پذیرفتن هر نوع وابستگی و عشق ،نوجوان دیدگاهی بر می گزیند که کاملاً برعکس آن است .
  • مانند این است که نوجوانان چنین می اندیشند که اگراصلاً به والدین نیندیشند خواهند توانست خود را از قید والدین آزاد نمایند .
  • در اینجا هم ممکن است نوجوان چنین خیالبافی کند که ناگهان مستقل شده است .

واکنشهای طبیعی والدین به نوجوانان به بلوغ رسیده

والدین هنوز بر زندگی آنان مسلط هستند زیرا نوجوانان همه نیروی خود را صرف استهزاء و حمله به والدین خود می کنند .

  • نوجوانان گاهی درصدد بر می آیند که بی توجه به آنچه که احساساتشان بدان وابسته است ،ازخود در مقابل همه ی احساسات و تکانه ها محافظت کنند .
  • یکی ازروش ها در این مورد «ریاضت کشی (15)»است .
  • یعنی نوجوانان می کوشند از هرنوع لذت جسمی بپرهیزند
  • ممکن است دختران یا پسران رژیم غذایی دقیق و سختی را بپذیرند ،
  • لذات ناشی از لباس های قشنگ ، رقص ، موسیقی هر چند سرگرم کننده و غیرجدی را از خود دریغ دارند
  • یا بکوشند از طریق ورزش و تمرینات سخت بدنی برجسم خود مسلط شوند .
  • یک وسیله دفاعی دیگر بر علیه تکانه ها ،«عقلی سازی (16)مسائل »است . نوجوان می کوشد که مسائل مربوط به امورجنسی و تهاجمی را به یک سطح مجرد و انتزاعی و ذهنی انتقال دهد.
  • او ممکن است نظریه های ظریفی درباره ی ماهیت عشق و خانواده یا در مورد آزادی و اقتدار بپردازد .
  • در حالی که چنین نظریاتی ممکن است هوشمندانه و بدیع باشد اما در ضمن کوشش هایی در جامه ی مبدل برای در آویختن با مسائل اودیپی در یک سطح کاملاً ذهنی است .

نظر فروید درباره آشوب دوره نوجوانی

  • آنا فروید متذکر می شود که آشوب دوره ی نوجوانی و دفاع ها و روش های نومیدانه و بسیار سخت این دوره در واقع طبیعی و مورد انتظار است .
  • او معمولاً در این موارد درمانی را توصیه نمی کند و می اندیشد که به نوجوان باید میدان داد تا راه حل را خود بیابد ،اما شاید والدین نیازبه راهنمایی داشته باشد

ویلهلم رایش که بود ؟

رایش، روان‌پزشک و روان‌کاو، و نیز فیلسوف، نویسنده، مبارز و اندیشمندِ سیاسی، و شاید فراتر از این‌همه، دانشمندی که توانست پژوهش‌هایش را به‌طور درخور و مناسب در مسیرهای متعدد، زیست‌شناسی، فیزیک و ریاضیات به پیش ببرد، یکی از آن آدم‌های زمانه‌ی ماست که هدفِ پرشورترین مناقشه‌ها قرار گرفته‌اند.

بااین‌همه، خطِ توسعه‌ی کارها و تزهای رایش نشان‌گرِ انسجامی کم‌نظیر است:

  • او که از نخست به جایگاهِ اولویتِ سکسوالیته که اصلِ پایه‌ای آموزه‌ی فرویدی است، پای‌بند است، هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهد که حاشیه‌‌رفتن‌ها و گریززدن‌های تفسیرِ استعاری یا نظربافی‌های متافیزیکی حواسش را پرت کند؛
  • برای او انرژی جنسی، یا لیبیدو، به‌منزله‌ی بیانِ بنیادینِ اندامگانِ موجودِ زنده، در واقع یک امر فیزیکی است
  • که به طور تنگاتنگ به سیستمِ عصبی ـــ گیاهی مرتبط است؛
  • از سوی دیگر، این انرژی نمودِ ویژه‌ای است از آن‌چه رایش آن را اورگون می‌نامد:
  • انرژیِ کیهانیِ بنیادین و آغازینی که همه‌جا در عالم حضور دارد ـ
  • و رایش خاطر نشان می‌کند که این انرژی یک واقعیتِ مادی و قابل اندازه‌گیری است
  • که می‌تواند مورد آزمایش و کاربست قرار گیرد،
  • اما مادیّتِ آن به‌طور ریشه‌ای از ماده‌ی بی‌جان و مکانیکیِ مطرح‌شده در علم فیزیکِ سنتی متمایز است،
  • زیرا دربرگیرنده‌ی کیفیت‌های بنیادینِ موجود زنده است، مانندِ ریتم انبساط ـ انقباض و انجامِ کارکردهایی که از لحاظِ ساختاری با کارکردهایِ اساسیِ اورگانیسم‌های زنده یکسان اند.
  • در اندیشه‌ی رایش مفهومِ اورگون بر همامیزیِ مفاهیمی استوار است که معمولاً جداازهم نگاه داشته می‌شوند،
  • یعنی مفاهیمِ ماده، کارکرد و زیست‌انرژی؛ بنابراین اندیشه‌ی رایش را می‌توان ماتریالیستی، کارکردگرا، انرژی‌گرا نامید،
  • بی‌آن‌که فرقی بکند:
  • در این اندیشه جوهرِ واقعیت، در همه‌ی اشکالِ آن، مبتنی‌بر گردشِ بی‌وقفه‌ی سیاله‌های انرژی‌مند است.
  • این اندیشه را، که همزمان نقدِ بی‌امانِ مکانیسمِ علمی ـــ تکنیکی و نیز آواتارهای ایده‌ئولوژیکِ عرفان‌گرایی است، نمی‌توان نه به اهدافِ درمانی‌اش، نه به توسعه‌یابی‌های سیاسی‌اش، و نه به نویدِ بلندپروازانه‌ی اورگونومی orgonomie محدود دانست:
  • آن را بیشتر باید ، در ساختارِ محوری‌اش، که رایش « اقتصادِ جنسی» می‌نامدش،
  • والاترین تکلیفِ کسانی دانست که رایش آخرین کارها و واپسین‌ترین تأملات‌اش را به آن‌ها اهدا کرد: « کودکانِ آینده».

۱. عشق، کار، شناخت

سرچشمه زندگی از نظر رایش چیست ؟

« عشق، کار و شناخت، سرچشمه‌های زندگی هستند.

پس باید بر آن فرمان‌روا نیز باشند.

این عبارتِ سرلوحه‌ی مورد علاقه‌ی رایش چکیده‌ی روشنی از روندِ پرتلاطمِ اصولِ پژوهشی و زندگانی او به دست می‌دهد.

زندگینامه رایش

رایش در دوبرژنیکا واقع در گالیسیِ اتریش به دنیا می‌آید

در خانواده‌ی یهودی کم‌وبیش مرفه‌ای که چندی بعد به ژوینتس واقع در بوکووین مهاجرت می‌کند.

رایشِ خردسال در ملکِ وسیعِ پدری، که مخصوصاً محل گاوداری است، در کارهای مزرعه مشارکت می‌کند

و به رفتار و خلق و خوی جانوران علاقمند است.

دو معلمِ خانگی عهده‌دارِ آموزش وی می‌شوند.

به هنگام جنگِ ۱۹۱۴ در مقام افسری در جبهه‌ی ایتالیا به سر می‌برد.

سپس در وضعیتِ بسیار خرابِ مالی تحصیلاتش را در دانشکده‌ی پزشکی وین با تنگدستی ادامه می‌دهد.

با وجودی که هنوز خیلی جوان است در جامعه‌ی روان‌کاوی وین پذیرفته می‌شود،

( جایی که با همان اولین کارهایش منزلتِ چشمگیری می‌یابد.)

از ۱۹۲۲ تا ۱۹۳۰ در درمانگاهِ روان‌کاوی‌ که فروید بنیان نهاده مشغول کار می‌شود

و مدیریتِ سمینارِ فنِ روان‌کاوانه را برعهده می‌گیرد که روان‌کاوانِ بسیاری در آن آموزش می‌بینند.

در ۱۹۳۰ به برلین می‌رود و در حزب کمونیستِ آلمان فعالانه مبارزه می‌کند،

و نزد جوانانِ کارگر از وجهه‌ی بسیاری برخوردار است.

پایه ریزی جامعه سوسیالیستی توسط رایش

  • رایش در سال 1930 جامعه‌ی سوسیالیستیِ اطلاعات و پژوهشِ جنسی را پایه‌ریزی می‌کند،
  • درمانگاه‌های بهداشت روانی برای اقشار حقوق‌بگیر باز می‌کند،
  • در هنرستانِ فنیِ مارکسیستی درس می‌دهد ، یک انجمنِ آلمانی برای سیاستِ جنسیِ پرولتری، یا sexpol که تعداد اعضایش به ۴۰۰۰۰ نفر می‌رسد،
  • و یک بنگاه انتشارات به نام Verlag für sexualpolitik تأسیس می‌کند.
  • او در طولِ سال ۱۹۳۳، که مصادف با پیروزی نازیسم است، دو کتاب منتشر می‌کند:
  • روان‌کاویِ مَنِشی [ تحلیلِ خصائل] و روان‌شناسیِ توده‌ای فاشیسم.
  • از حزب کمونیست طرد می‌شود، و در ماه اوتِ ۱۹۳۴ از انجمنِ روان‌کاویِ بین‌المللی نیز اخراج می‌گردد.
  • در زمانی که نازی‌ها کتاب‌ها و بروشورهایش را آتش می‌زنند و دوستانش را می‌کُشند، وی در دانمارک پناهنده می‌شود،
  • اما این کشور او را عنصر نامطلوب می‌داند،؛

زندگی رایش در انگلستان  ، سوئن و اسلو

پس از گذرِ کوتاهی در انگلستان، که در آن‌جا با مالینوفسکی دوست می‌شود،

کسی که وی بعدها از نظراتِ او در ارائه‌ی تحلیل‌اش در کتاب فورانِ اخلاقِ جنسی (۱۹۳۵) استفاده می‌کند،

مدتی مقیمِ مالمو در سوئد می‌شود.

اما پس از آن‌‌که سوئد هم از اسکان دادن به او سر باز می‌زند به اسلو می‌رود؛

آن‌جا در ۱۹۳۸ مؤسسه‌ی پژوهش‌های زیست‌شناختیِ اقتصادِ جنسی را بنیان می‌نهد،

کارزارِ بهتان‌هایی که مطبوعات نروژ علیه او به راه می‌اندازند مجبورش می‌کند در ۱۹۳۹ به آمریکا مهاجرت کند.

سرزندگیِ خارق‌العاده‌ی رایش از این تبعیدها و آزارها آسیبی نمی‌بیند؛

ازدواج رایش با ایلسه اولندورف

  • در سال 1939 رایش با همسر سومِ خود، ایلسه اولندورف زندگیِ جدیدی را آغاز می‌کند.
  • در منطقه‌ی ماین ملکِ وسیعی تهیه می‎کند و نامِ آن را « اورگونون» می‌گذارد؛
  • آزمایشگاه‌هایی در آن‌جا می‌سازد و پژوهش‌گران بسیاری را گرد می‌آورد؛
  • کارهایش را درباره‌ی بیون‌ها ، یعنی کیسه‌ها یا حفره‌های کوچکی که انرژیِ الکتریکی دارند، ادامه می‌دهد؛
  • و نیز کارهایش را درباره‌ی پروتوپلاسم، زیست‌مرض (بیوپاتی) ـــ سرطان و راه‌های افزایشِ مقاومتِ بیمار به کمکِ خازن‌های اورگونی؛

بارور کردن ابرها توسط رایش

او سیستمی درست می‌کند برای پراکندنِ ابرها ( cloud-busting ) یا باراندنِ آن‌ها ( تجربه‌‌ی انجام‌شده در روز دوشنبه ۶ ژوییه ۱۹۵۳ در هانکوک)؛

با تجربه‌ای به نامِ « اورانور» ( از دسامبر ۱۹۵۰ تا ماه مهِ ۱۹۵۱) رایش می‌کوشد تا از انرژی اورگونِ موجود در آتمسفر علیه تشعشعاتِ هسته‌ای استفاده کند، اما پیامدهای عجیب و سهمگینی برمی‌انگیزد:

  • از قرائن چنین برمی‌آمد که انگار اورگونی که « مورد حمله قرار گرفته» و « مورد تعرض» ِ موادِ رادیواکتیو ( رادیوم) بوده‌اند،
  • تبدیل به « آموک» شده‌اند، یعنی تبدیل به یک انرژیِ خطرناک و مهلک به نامِ (Dor ( Deadly Orgone؛
  • این آزمایش عمدتاً عبارت بود از محصور کردن سوزن‌های حاوی رادیوم در فضاهایی بسته که نقشِ خازنِ اورگون را داشتند؛
  • موش‌های تحتِ آزمایش می‌میرند و کالبدشکافیِ آن‌ها نشان می‌دهد که مرگ‌شان بر اثر آسیب‌های مشابه آسیبِ سرطانِ خون بوده است؛
  • ناظرانِ شرکت‌کننده در آزمایش دچار اختلال‌های گوناگونی می‌شوند
  • که گویی نشانه‌هایی از « دردِ اتمی » است:
  • تهوع، سردرد، سرگیجه، بی‌حالی، التهابِ چشم و غیره.؛
  • این آزمایش باید متوقف می‌شد، گرچه ظاهراً در بازه‌ی زمانی طولانی‌تر علایم مصونیت نیز به چشم می‌خورد.
  • رایش افزون‌بر مقالاتِ علمیِ پُرشماری که توسط Orgone Istitute منتشر شد،

کتاب گوش کن آدمک از رایش

  • در سال ۱۹۴۸، کتاب گوش کن آدمک، را منتشر می‌کند،
  • جزوه‌ی نقادانه‌ای در افشای اعمال و عقایدِ آدم‌های عادیِ مبتلا به « طاعونِ عاطفی»،
  • یعنی خواستِ آسیب‌رسانی و ولعِ ویران‌گری؛
  • مرضی که ریشه‌اش ناتوانیِ اورگاستیک است.
  • کتابِ مرگِ مسیح (۱۹۵۳) تعبیری جسورانه است از مسیح به عنوان یک انسان، همچون جسمیت‌یابیِ عشقِ تناسلی[ ژنیتال] در حالتِ سرشارِ آن.
  • خصومتِ روبه افرایشِ پزشکان، روان‌شناسان و روان‌کاوانِ آمریکایی و کارزارِ تحقیر و تمسخر علیه رایش در نشریه‌ی Harpers’s Magazine در آوریل ۱۹۴۷، باعث می‌شود که اداره‌ی خوراک و دارو Food and Drug Administration خواهان یک تحقیقِ قضایی شود؛
  • پس از یک محاکمه‌ی مغلوط و ناروشن ( پورتلند، مه ۱۹۵۶) یک «هیئت منصفه‌ی سینمایی»، به قولِ Myron Sharaf رایش متهم میشود
  • رایش را به دو سال زندان محکوم می‌کنند.
  • مراجعِ قدرت اسباب و دستگاه‌های بسیار مهم رایش را ضبط می‌کنند
  • و کتاب‌ها و آثار منتشرشده‌ی او را در دو نوبت در آتش می‌سوزانند.
  • رایش که در مارس ۱۹۵۷ زندانی شده بود،

مرگ رایش در سال 1957

در ۳ نوامبر همان سال در ندامت‌گاهِ Lewisburg احتمالاً بر اثر یک سکته‌ی قلبی می‌میرد.

بعدها همه‌ی اموالِ رایش در اختیار بنیادی به نام Wilhelm reich Infant Trust Fund قرار می‌گیرد

این بنیاد دفاع و ترویج آثار او را برعهده دارد.

۲. توانِ اورگاستیک و جوشنِ منشی

رایش، برپایه‌ی تجاربِ پُربارِ درمانگاهی‌اش، در کتابِ کارکردِ اورگاسم (۱۹۴۲) نتیجه‌گیری می‌کند که « سلامتِ روانی به توانِ اورگاستیک بستگی دارد، یعنی به این‌که فرد بتواند با تمام وجودش خود را به اوج‌گیریِ تحریکِ جنسی بسپارد.» رایش کام‌یابیِ جنسی را به صورتی صرفاً فیزیولوژیکی و فیزیکی تعریف می‌کند: تنشِ مکانیکی ← پرشدنِ بارِ بیوالکتریکی ← تخلیه‌ی بار بیوالکتریکی ← آرمیدگیِ مکانیکی

اما « تمدن واعظِ اخلاق و ضدجنسیِ ما » از تنظیم‌شوندگیِ طبیعیِ انرژی حیاتی جلوگیری می‌کند؛ به جای خوشبختی، اضطراب حاکم است. پیامدهای بازداریِ انرژیِ اورگاستیک، «گرفتگی‌ها» و شکل‌گیری مقاومت‌های روان ـــ تنانه‌ای است که در مجموع « جوشنِ منشی» نامیده می‌شوند، پدیده‌ای که تببینِ کنونی و ساختاریافته‌ی پیچ‌وخم‌های لیبیدوییِ شخص را نشان می‌دهد. کتابِ تحلیلِ منشی دربرگیرنده‌ی توسعه‌ی همه‌ی کاربست‌های این تز است که اکنون دیگر از آثار کلاسیک به شمار می‌رود؛ این کتاب مبتنی بر یک تیپ‌شناسی است برای تحلیلِ منش‌ها یا کاراکترهای وسواسی، هیستریک، مازوخیست، تناسلی؛ همراه با بررسی‌های دقیقِ موردی که نشان‌دهنده‌ی نوآوری‌های فنِ درمان عمدتاً به منظور از میان برداشتنِ مقاومت‌ها و آزادسازیِ انرژیِ جنسیِ مسدود و جابه‌جاشده است.

۳. مارکسیسم و روان‌کاوی: « انقلابِ جنسی»

برخلاف فروید و نوعی روانکاویِ ناب‌کیشانه، که به فرضیه‌ی رانه‌ی مرگ متوسل می‌شوند،

رایش مدافعِ این نظر است که فقروفلاکتِ جنسی رابطه‌ی بنیادین با ازخودبیگانگیِ اقتصادی و اجتماعی دارد.

کتابِ انقلابِ جنسی (۱۹۳۶) با اتکا بر تأملی منظم در نوشته‌های مارکس و انگلس و تحلیلی از موقعیت‌های مشخصِ تاریخی، خانواده را به عنوان « کارخانه‌ی ایده‌ئولوژی‌های اقتدارگرا و ساختارهای روانیِ محافظه‌کار» افشا می‌سازد.

  • خوشبختیِ جنسی مستلزمِ تخریبِ نظمِ اجتماعیِ پدرسالار است؛
  • اما مبارزه علیه نظامِ سرمایه‌دارِ دولتِ بورژوایی نیز، که مطابق با یک استراتژیِ مارکسیست ـــ لنینیستی انجام می‌گیرد،
  • نیازمندِ آن است که انسان تکانه‌هایی در شرطی‌شدن‌های ناخودآگاهانه‌اش ایجاد کند،
  • و « لنگرگاه»های عاطفی ـــ ایده‌ئولوژیکی را که بر اثر یک تعلیم و تربیتِ سرکوب‌گرانه در او نقش بسته در هم بشکند.

روان شناسی توده فاشیسم

  • روان‌شناسیِ توده‌ایِ فاشیسم، منشاء و اشکالِ « طاعونِ عاطفی» را، که عرصه‌ی مطلوبِ همه‌ی اقتدارگرایی‌هاست، تشریح می‌کند.
  • ( « فروید و مارکسیسم» freudo -marxisme ارائه‌شده توسط رایش) بر پایه‌ی تعریف سکسوالیته همچون نیرویی انقلابی، سنتزی است
  • از روان‌شناسیِ فرویدی و جامعه‌شناسی و سیاستِ مارکسیستی؛
  • و خواهانِ آن است که انقلابِ جنسی در هر پراتیکِ انقلابی درج گردد.
  • رایش، که دشمنِ بوروکراسی‌ها، چه لیبرال و چه استالینی، است تحت عنوان « دموکراسیِ کار» از نوعی کمونیسمِ لیبرتری دفاع می‌کند که مهم‌ترین خواسته‌هایش نفیِ هر گونه سلسله‌مراتب، کاهشِ بسیار شدیدِ قدرتِ دولت و خودگردانی در بطنِ سلول‌های تولیدیِ خودمختار است.

۴. چشم‌اندازهای اورگونومی

  • انرژیِ اورگون، که به اشکالِ ویژه در همه‌جای عالم وجود دارد و دربرگیرنده‌ی هویتی ساختاری و کارکردی است،
  • محورِ کارهای رایش در عرصه‌ی بسیار گسترده‌ای است:
  • درمانی ( اورگونو تراپی )، سیاسی، علمی و فلسفی (کتاب ِ اثیر، خدا و شیطان) که اورگونومی نامیده می‌شود،
  • و برگزیده‌ای از آن با عنوان منتخبی از نوشته‌ها ، مدخلی بر اورگونومی (نیویورک ۱۹۶۰) گزارشی منسجم از این آثار ارائه می‌دهد.
  • انگشت نهادن بر خصلتِ تعبیری، و به باور برخی، خصلتِ هذیانی یا پارانویاییِ، نظریه‌ی اورگونومی کار ساده‌ای است.
  • به نظر ما برخوردِ سازنده‌تر آن است
  • که اورگونومی رایشی را همچون برنامه‌ای مدرن و حاوی پژوهش‌های چندرشته‌ای درک کنیم که هدف‌اش فراگذشتن از حصاربندی‌های تقلیل‌دهنده‌ی رشته‌های علمی است،
  • یعنی چشم‌اندازی به‌شدت وحدت‌بخش که پدیده‌های گوناگون را در ارتباط با هم قرار می‌دهد،

پدیده های اورگونومی

پدیده‌هایی چون حرکاتِ پروتوپلاسم، تکاملِ سلول‌های سرطانی، شیوه‌های کارکردِ سیستمِ عصبی ـــ گیاهی، گسترشِ فاشیسم، تشعشاتِ اتمی، تغییر مسیرهای کهکشانی، و غیره.

  • اما ارزشمندترین، و اغلب ناشناخته‌ترین، تلاشِ رایش شاید در پرسش‌گری‌های پیوسته‌ی او نهفته باشد،
  • یعنی پرسش‌های مربوط به انگیزه‌ها، سازوکارها و اهدافِ غاییِ علم و دانایی.
  • روحیه‌ی حاکم بر این پرسش‌ها نزدیکی بسیار با اقداماتِ انتقادی کسانی چون برگسون و نیچه دارد؛
  • رایش داده‌های حسی، شکل‌ها، رنگ‌ها، تأثرات احساسی، شهودهای وجودی، زیسته‌ها، چگونه بودن‌ها و چگونه حس کردن‌ها و چگونه بیان کردن‌ها را به درونِ فرایندِ شناخت بازمی‌آورد،
  • و بدین‌سان تصویری را که انسان به مثابه انسان اندیشه‌ورز homo sapiens از خودش دارد واژگون می‌سازد.
  • رایش در برآمدِ آگاهی بازگشتِ انسان به خویشتن را می‌بیند،
  • یعنی پدیده‌ای که یک سانحه یا روان‌زخم است،
  • یک بهت‌زدگیِ خاستگاهی که ریشه‌ی خشک‌ و سفت شدنِ منشی و کاراکتری است.

رشد شخصیت در نظریه اریکسون

صفات ما در جهت‌های متقابل بروزمی نمایند. ما نسبت به خود دید خوشبینانه و یا هم بدبینانه به وجود می‌آوریم؛ خود را مستقل و یا هم وابسته می‌پنداریم؛ خود را دارای احساسات و یا هم بدون احساسات ارزیابی می‌نماییم. اکثر این خصوصیات طبیعی و ذاتی هستند، ولی بعضی دیگر مانند احساس برتری یا کهتری شکل آموزشی را دارند که اساساً آنها  نیز بستگی به حجم مشکلات و حمایت‌های دارند که ما در طول عمر بدان روبرو شده ایم.اریک اریکسون یکی از علمای است که روی این موضوع تحقیقات زیادی انجام داده و با وصف اینکه متاثر از نظریات فروید بود، ولی به این نظر بود که خود یا من (Ego) از اوایل پیدایش موجود بوده و در عین حال رفتار کاملاً دفاعی نیست.

خود یا من: (EGO) نظریه فروید

  • خود بخش دوم از تقسیم بندی نظریه شخصیت زیگموند فروید است
  • به تعقیب نهاد (Id) به وجود می آید.
  • نهاد بخش اول تقسیم بندی شخصیت فروید بوده که در برگیرنده‌ی تمام اجزای شخصیتی موروثی از جمله غرایز ابتدایی می‌باشد.
  • كاركرد نهاد مبتنی بر “اصل لذت” بوده و كامرواسازی و ارضای فوری را می طلبد،
  • ولی در مقابل خود یا Ego وظیفه محدود سازی و كنترل نهاد را  به عهده دارد.
  • ”خود“ برخلاف نهاد، به واقعیت واقف بوده و از “اصل واقعیت” پیروی میكند.
  • “خود” ارضای آنی غرایز را تا زمانی كه شرایط مساعد در جهان بیرون و واقعی فراهم آید، به تاخیر می اندازد.
  • اریکسون نظر به تحقیقی که روی مردم امریکای شمالی انجام داده بود،
  • از تاثیر بی شایبه‌ای محیط روی رفتار آگاه شد و بر (تاثیر) جهان بیرونی تاکید بیشتر خود را ابراز نمود، مانند افسردگی و خشونت. او فکر می کرد که دوره رشد را میتوان با عوامل سه گانه شرح داد:

دوره رشد از نظر فروید

  1. تعاملات بدنی (برنامه‌های ارثی-زیستی یا ژنتیک- بیولوژیک)
  2. ذهن روانی
  3. تاثیر فرهنگ (اقوام)
  • او زندگی را به هشت مرحله تقسیم نمود که از تولد شروع و تا مرگ تداوم می‌یابد.
  • بیشتر تئوری پردازان رشد را تنها در دوره طفولیت محدود میسازند،
  • ولی چون بزرگسالی و بلوغ بخشی از زندگی را در بر میگیرد، اریکسون این دوره را به سه بخش تقسیم نمود:
  • جوانی، بزرگسالی و کهنسالی. سن اصلی امکان دارد  در افراد متغیر باشد،
  • ولی سنین تخمینی‌ای ارایه شده در اکثر افراد یکسان است.

فلسفه اریکسون چه بود :

فلسفه‌ی اصلی اریکسون بر دو موضوع می‌چرخد:

  • جهان با پیشرفت بزرگتر میشود.
  • ناکامی تراکم کننده است.
  • نکته اول اغلباً دقیق است ولی در نکته دومی بعضاً استثنأت نیز دیده می‌شود.
  • در اکثر موارد فردی که مشکلات و سختی‌ها را تجربه نکرده باشد نسبت به فردیکه در طفولیت با دشواری ها فایق آمده باشد عقب‌مانی دارد
  • و توانایی‌های شان قابل مقایسه نیستند.
  • مثلاً ما همه می‌دانیم که اطفالی‌که نتوانسته اند حمایت درست را بدست آورند در بزرگسالی نیز در دوست‌یابی مشکل دارند و اکثراً از اثر تنهایی و عدم موجودیت رابطه انسانی به مرگ رو می آورند.

به طور کلی خصوصیات بارز نظریه اریکسون عبارتند از:

1- تکیه بر تغییرات رشدی و تکاملی انسان در تمام طول عمر

2- تمرکز بر انسان سالم نه انسان بیمار

3- توجه به حساسیت و اهمیت هویت در انسان

4- کوشش برای درآمیختن یافته‌های تجربی و بالینی با بینش تاریخی و فرهنگی،

به منظور توجیه بهتر شخصیت انسان.

اریکسون استدلال می‌کند که، جریان رشد از طریق مراحل مختلف به وسیله فرایندی کنترل می‌شود

که او آن را اصل اپی‌ژنتیک رشد (epigenetic principle of maturation نامید.

منظور او از این اصل، آن است که گام‌ها یا مراحل رشد، به وسیله عوامل ارثی یا ژنتیک تعیین می‌شوند.

علاوه بر این، اریکسون بر نقش نیروهای محیطی و اجتماعی نیز تاکید می‌کرد.

پس به طور کلی به نظر وی، رشد تحت تاثیر دو عامل فطری و اکتسابی یعنی متغیرهای فردی و موقعیتی قرار دارد.

اصل اپی‌ژنتیک که محور اصلی نظریه اریکسون است، اشاره به این دارد که رشد و تکامل تمام انسان‌ها در قالب سلسله مراحل مشخص و جهان‌شمولی صورت می‌گیرد.  اریکسون این اصل را به شکل زیر تعریف کرده است:1

اصول اصل اپی‌ژنتیکاز نظر اریکسون

  • – شخصیت انسان بر گام‌های از پیش‌ تعیین شده و بالقوه‌ای استوار است.
  • این گام‌ها او را برای آگاهی یافتن و ایجاد ارتباط متقابل با عوامل اجتماعی گسترده و مختلف تحریک می‌کنند
  • – اجتماع به نحوی ساخته شده است که بتواند گنجایش‌ها و گرایش‌های بالقوه شخصیت را شکوفا سازد
  • و از آن‌ها محافظت کند و ایجاد شرایط زمانی و مکانی لازم را تا حد ممکن سرعت بخشد.
  •   اصل اپی‌ژنتیک نشان می‌دهد که، رشد در مراحل متوالی روی می‌دهد و برای پیشرفت همواره رشد،
  • هر مرحله باید به طور رضایت‌بخش حل و کامل شود.
  • طبق این مدل اگر مرحله‌ای خاص از رشد به طور موفقیت‌آمیز حل نشود،
  • تمامی مراحل بعدی ناسازگاری جسمی، شناختی، اجتماعی یا هیجانی را نشان خواهد داد.
  • همان‌طور که ذکر شد، اریکسون برای توصیف رشد در تمام دوران، یک سلسله مراحل هشت‌گانه را پیشنهاد کرده است.
  • وی این مراحل را روانی – اجتماعی نامید،

زشد راوانی افراد از نظر اریکسون

اریکسون  معتقد بود که رشد روانی افراد به ارتباط اجتماعی تشکیل شده در دوره‌های مختلف عمر آن‌ها بستگی دارد.

چهار مرحله اول نظریه وی، تا اندازه‌ای شبیه مراحل دهانی، مقعدی، آلتی و نهفتگی فروید هستند،

ولی اریکسون بر خلاف فروید که بر جنبه جنسی مراحل توجه داشت، بیشتر بر مولفه‌های روانی – اجتماعی این مراحل توجه داشت.

  • این مراحل از نظر زمانی ثابت نیستند و دارای رشد مستمرند.
  • هر چند مرحله‌ای خاص ممکن است در زمانی خاص مسلط باشد،
  • امکان دارد شخص مسایلی را از مرحله‌ای به مرحله بعدی منتقل سازد
  • یا تحت استرس شدید به طور نسبی یا کامل به مرحله قبلی عقب‌نشینی کند.
  • هر یک از این مراحل با یک یا چند بحران درونی همراه هستند،
  • بحران‌هایی که نقاط عطف تلقی می‌شوند و دوره‌هایی که شخص در حالت افزایش آسیب‌پذیری است.
  • اریکسون معتقد بود که هر فرد، هر یک از این بحران‌ها را باید چنان موفقیت‌آمیز طی کند که برای انجام تکلیف روانی – اجتماعی مرحله بعد آماده باشد.

نکات مثبت و منفی از نظر اریکسون

  • به عقیده اریکسون این بحران‌ها و تعارض‌ها دارای یک جزء مثبت و یک جزء منفی می‌باشند
  • که یکی سازنده و موجب رشد شخصیت و دیگری مخرب و موجب اختلال رشد می‌شود.
  •   بنا به نظر وی هشت قابلیت اساسی وجود دارد که متناظر با مراحل رشد است؛
  • هر کدام از این قابلیت‌ها تنها هنگامی ظاهر می‌شوند که بحران هر دوره به طور مطلوبی حل و فصل شود.
  • چهار قابلیتی که ممکن است در کودکی ظاهر شوند،
  • امید، اراده، هدفمندی و شایستگی هستند.
  • وفاداری در نوجوانی و عشق، توجه و خرد در بزرگسالی آشکار می‌شوند.
  • این قابلیت‌ها تا اندازه بسیار زیادی به یکدیگر وابسته‌اند و هیچ‌ کدام نمی‌توانند تا تحکیم کامل و مطمئن قابلیت قبلی گسترش یابند.

موفق و پیروز باشید

کلینیک روانشناسی ندای رحمت

توسط |۱۳۹۸-۸-۲۲ ۱۱:۳۹:۲۸ +۰۰:۰۰مهر ۲۴ام, ۱۳۹۸|دسته‌بندی نشده|

دیدگاه خود را بنویسید