رفتار مجرم از بعد روانشناختی در حین ارتکاب جرم

سپاس و ستایش خداوند بلند مرتبه را که به لطف و عنایت بی‌کران او توفیق تالیف و تدوین کتاب  پیش رو حاصل آمد.

مهم‌ترین هدف کتاب، بررسی عنصر روانی جرم و عوامل  زمینه‌ساز آن و اینکه چگونه سلامت روان، در کاهش یا بروز آسیب‌های اجتماعی نقش مهمی دارد می پردازد. در بخش اول کتاب تحلیلی داریم بر اختلالات عصبی و شخصیتی  که می‌تواند زمینه را برای بروز جرم و آسیب ‌زدن به خود و دیگری مهیا کند. شناخت عوامل درونی، شرایط و مقتضیات محیطی و تعیین اثرات هر یک از آنها به ما این امکان را می دهد که در راستای بازسازی شخصيت نابهنجار اين گروه در جهت جلوگیری از ارتکاب مجدد جرایم و امحاء زمینه های جرم اقدام نماييم. مطالعه ی پرونده های مجرمين نشان مي دهد، اختلال شخصیت ضداجتماعي در اين دسته از افراد بیشتر از سايرين است. با این حال تنها نارسايي هاي روانی نیست که با جرم و جنایت رابطه معنا دار دارد بلکه عواملی چون طبقه اجتماعی،اقتصادی پایین،میزان بالای جرم در محيط زندگي،خانه های آشفته، بیکاری مزمن،فقر،خاستگاه حاشیه شهر،روشهای نادرست،پرورش فرزند،تاریخچه خانوادگی جرم و آسیب شناسیهای روانی دیگر ازجمله علل بروز رفتارهاي مجرمانه مي باشد. همچنین هرنارسايي رواني ممکن است منجر به ظهور جرم نشود. در بخش دوم کتاب به مطالعه و تحقیق پیرامون علل و انگیزه های رواني جرم، برخوردهای اصولی و ریشه ای به منظور کشف و شناخت پدیده بزهکاری پرداختیم و  در بخش سوم به راه حلهایی برای پیشگیری از بروز  و تکرار جرم و درمان و نوسازی رفتار را مورد مطالعه قرار دادیم.

 

مقدمه

رفتارشناسی جنایی علم مطالعه ی  شخصیت تبهکار و شناخت دلایل و انگیزه های تبهکاری است که این دلایل و انگیزه ها به  شیوه های جامعه پذیری، اجتماعی شدن، تجربه های دوران کودکی و محیط زندگی و همچنین نقش ژنتیک و اختلالات روان شناختی در ایجاد شخصیت فرد تبهکار در هنگام اعمال جرم اشاره می کند. به بیان دیگر رفتارشناسی جنایی را می توان (( مطالعه ی  علمی رفتار جنایی و فرایند های ذهنی ای که در ارتکاب جرم نقش دارند))، تعریف کرد( بارتول 1995 به نقل از ستوده و همکاران).

جرم و بزهکاري يک پديده بسيار پيچيده اجتماعي است که درمحيط هاي اجتماعي به شکل هاي متفاوتي ديده مي شود. منظور ازبزه ارتکاب عملي است که قوانين جزايي وکيفري آن واضع نموده باشد. تعريف بزه ورفتار بزهکارانه در هرجامعه اي توسط قوانين حقوقي و هنجارهاي اجتماعي آن مشخص مي شود. اگرچه دربيشتر جوامع ، بزه به عنوان رفتار قابل تنبيه از طرف قانون تعريف شده است، اما صرفاً در تبيین آن، مفهوم حقوقي مسئله کافي نيست.

بزهکاري، به معناي تعدادي متغير از اعمال ارتکابي عليه احکام قانوني که مي تواند ماهيت هاي مختلفي داشته باشد وجه مشترک تمام جوامع انساني است. صرف نظر از موضوع اختلاف ماهيت، اين اعمال تقريباً هميشه توسط قانون تعريف و پيش بيني مي شود و در تعريف رفتار بزهکارانه پذيرفته شده است و تقريباً همه جوامع براي آن تعريف مشخصي دارند. تنها تفاوت مشروط درميزان و نوع تنبيه است که براساس احکام حقوقي آن جامعه تعيين مي شود. به عنوان مثال، نوجوان بزهکار کسي است که متهم به ارتکاب رفتار ضد اجتماعي و يا قانون شکني است، ولي به علت آنکه به سن قانوني ( معمولاً هجده سالگي ) نرسيده است،مانند يک مجرم بزرگسال مجازات نمي شود. رفتار نوجوان بزهکار موجب مي شود تا به چنگ قانون بيفتد. زيرا رفتار و نه تنها خود نوجوان، بلکه ديگرافراد و احتمالاً جامعه را نيز به مخاطره انداخته است. چنين نوجواني همان کودک ديروزي است که درجستجوي محرکهاي بيروني لذت بخش است و از طرف ديگر نگران هويت جديدي است که مي تواند منشاء ميل و عدم جدايي از وضع گذشته باشد.

شکل گيري وپديده آيي بزه وجرم درسنين نوجواني وجواني امري ناآگاهانه نيست بلکه روندي تدريجي درگذر زمان دارد. به عبارت ديگر بزهکاري رفتاري است آموخته نه فطري، ممکن است ريشه هاي آن از اوايل طفوليت، دوران خردسالي درنظام رواني فرد مستقر شده باشد بي ترديد فضا ومحيط خانوادگي دراين امر، بسيار تاثير گذار است.

بنابر این، پدیده بزهکاری به مثابه یک عمل انسانی معلول عللی است که ریشه های آن را در شخصیت روانی، خصوصیات جسمانی و یا محیط زندگی وی باید جستجو گردد. تعدد سرچشمه عوامل ناسازگاری و بزهکاری باعث گردیده تا از قدیم الایام تا کنون هر محققی با اقتضای تخصص و دید علمی و اعتقادی خود، بزهکاری را ناشی از یکی از عناصر فوق بداند، گروهی عوامل روانی و زیستی را موجب بزهکاری دانسته و معتقدند که ویژگیهای روانی مانند : پریشانیهای روانی و عاطفی، اختلالات روحی، کند ذهنی، نقص عضو، نقص در ترکیب کروموزومی و … علت اصلی بزهکاری می باشد و در صورت وجود چنین عدم تعادلی در جسم یا روان فرد، احتمال سقوط وی به سوی بزهکاری وجود خواهد داشت.

دسته دیگر با دید جامعه شناسی به پدیده بزهکاری نگاه کرده و آن را مورد بررسی قرار داده و مدعی هستند که بزهکاری را نمی توان به وسیله اختلالات روانی و جسمی و عوامل درونی افراد توجیه نمود، چرا که این عوامل نقش چندانی در عینیت پدیده بزهکاری نداشته و تعداد کمی از بزهکاران از اختلالات روانی و عاطفی و جسمی رنج می برند، مضاف بر اینکه عوامل روانی و جسمی را جامعه در صورت وجود زمینه و شرایط می تواند خنثی نموده و اثرات منفی آنها را از بین ببرد. شناخت عوامل و تعیین اثرات هر یک از آنها به جرم شناسی این امکان را می دهد که در راستای بهسازی جامعه رهنمودهای مناسب و جوابگو در جهت جلوگیری از ارتکاب جرایم و امحاء زمینه های جرم ارائه نماید، لذا این علم برای رسیدن به کمال مطلوب نیازمند به همیاری و مددرسانی علوم دیگر، چون ؛ انسان شناسی، روان شناسی، جامعه شناسی، آمار جنایی، روان پزشکی و … می باشد.

در بررسی جرم از بعد روانشناختی، عوامل فردی به عنوان مهمترین عامل اینگونه تعریف شده است: عوامل فردی مجموعه ای از عوامل هستند که در ارتباط با ویژگیها و خصوصیات انسان بوده و از شخص وی سرچشمه می گیرند. کین برگ عوامل فردی را مجموعه ای از تمایلات واکنشی می داند که در لحظه مشخص به صورت واقعی وجود دارد و این تمایلات ممکن است ارثی یا اکتسابی باشند. بنابر این می توان گفت که شخصیت افراد از دو گروه صفات تشکیل می گردد، گروه اول، مجموعه خصوصیات و ویژگیهای موروثی هستند که در زمان تولد در فرد وجود دارند و به آن خصوصیات مادر زادی، غریزی یا فطری می گویند و گروه دیگر صفاتی هستند که بعد از تولد در جریان زندگی و در اثر برخورد با محیط بدست می آیند مانند : اعتیاد، مصرف مشروبات الکلی و … .  واکنش انسان، متناسب با ساختار شخصیتی وی و ریشه در عوامل درونی و محیط بیرونی و تأثیرات آنها دارد.

ریشه اصلی رفتارهای جنایی را باید در کل زندگی اجتماعی و نوع خاص روابط انسانی جستجو کرد. از نظر روان شناسی جنایی، مجرم در حکم بیماری است که تحت تأثیر عوامل درونی و شرایط و مقتضیات محیطی دست به ارتکاب جرم زده است. مطالعه و تحقیق در پیرامون علل و انگیزه های آشکار و پنهانی که مجرم را به ارتکاب جرم وا می دارد، امری ضروری است. این علل و انگیزه ها از روان ناخودآگاه مجرم نشأت گرفته و بایستی به بررسی تجارب دوران کودکی و شرایط محیطی و شیوه اجتماعی شدن و خصوصیات ساختاری خانواده ای که در آن رشد نموده و تربیت یافته است، پرداخت و نیز تأثیر این عوامل را در ارتکاب جرم و درجه مسئولیت پذیری مجرم در جهت مجازات یا اصلاح و درمان او تعیین نمود.

دانشمندان در مورد تأثیر عوامل روان شناختی در ارتکاب جرم تردیدی ندارند، به همین دلیل شاهد جرائمی از قبیل دیگر آزاری – پرخاشگری – ضرب و شتم – قتل و جرائم مختلف دیگری هستیم. بسیاری از مردم، ارتباط بین بیماریهای روانی با جرم را می پذیرند و نه تنها بیماران روانی را به علت ارتکاب اعمال خشونت آمیز، بی معنا و غیر قابل درک، خطرناک می پندارند بلکه مبادرت به جرایم وخیم را نیز ناشی از بیماریهای روانی می دانند. بی تردید ما نه تنها جرم و جنایت را یک پدیده صرفاً روان شناختی نمی دانیم بلکه بر این باور نیز نیستیم که بتوان رفتار جنایی را فقط با تکیه بر نظریه های روان شناختی تبیین کرد، همانگونه که در قلمرو های جامعه شناختی، مردم شناختی، روان پزشکی، اقتصاد یا تاریخ نیز نمی توان به چنین تبیین هایی دست یافت.

بنابر این هیچ یک از شاخه های علمی نمی توانند به تنهایی به حل چنین مسائلی دست یابند بلکه علم فقط می تواند اطلاعات لازم را در اختیار نظامها و مرجع های قانونگذاری قرار دهد و به مجریان نظامهای قضایی و انتظامی در تحقق قوانین یاری رساند، بدون آنکه توانایی تغییر دادن یا جانشین کردن آنها را داشته باشد. پیشرفت های علمی که در طول سال های اخیر در مورد عوامل موثر بر اراده فرد و نهایتاً تأثیر این عوامل بر اراده افراد در امور کیفری صورت گرفته و نقشی که این عوامل می توانند بر ارتکاب جرایم داشته باشند، ضرورت بررسی عوامل روان شناختی و تأثیر آنها در ارتکاب جرم را دو چندان ساخته است. چرا که نقش عوامل روان شناختی در تبیین پدیده جرم زمانی برجسته می شود که مجرمان را نه تنها از زاویه قضایی بلکه از دیدگاه انسانی نیز مورد نظر قرار دهیم و به جای آنکه به قضاوت درباره جرم به عنوان یک عمل مجزا بنشینیم به بررسی تمام و عمقی شخصیت مجرم بپردازیم.

عوامل زیستی- روانی- اجتماعی همپای هم همان طور که انسان را می سازند، گاه موجب اختلالاتی نیز در کارکرد وی می شوند. این اختلال در کارکرد می تواند در هر یک از این موارد اتفاق افتد. یکی از این دسته اختلالات، اختلالات روانی هستند که پا به پای تحولات اجتماعی بر شمار مبتلایان به خود می افزایند. ابتلاء به این اختلالات، از چشم اندازهای مختلف قابل بررسی است. یکی از آن چشم اندازها، چشم انداز حقوقی در مفهوم عام و حقوق کیفری در مفهوم خاص است. وقتی که تحولات صورت گرفته در قانونگذاری مربوط به جنون و بیماری های روانی را در حقوق کیفری ایران مورد بررسی قرار می دهیم، ملاحظه نماییم این قانون ها در طول زمان و به علت دگرگونیهای اجتماعی و پیشرفت های شگرف علمی، همیشه در حال دگرگونی اند. این دگرگونیها در حوزه روان پزشکی و حقوق، اقتضا می کند میان قوانین و دیدگاه های علم روان پزشکی و یافته های جدید آن هماهنگی لازم صورت گیرد.

فصل اول: عوامل روانشناختی زمینه ساز بروز جرم

فصل   1     

تعریف جرم، مجرم و رفتار جنایی از دیدگاه روانشناختی

روانشناسی؛ جرم را عملی می‌داند که نظم اجتماع را به هم می‌زند و مجرم کسی است که عملاً مرتکب جرم می‌شود، و دست خود را به این پدیده آلوده می‌سازد.

به رفتار هایی  که مخالف با قوانین جامعه است رفتار جنایی گفته می شود. رفتار جنایی خود نوعی رفتار اجتماعی است. به هر گونه رفتاری که در بافت اجتماعی رخ می دهد و از دیدگاه روانشناسی اجتماعی مورد مطالعه قرار می گیرد رفتار اجتماعی گفته می شود.

استاد پیناتل معتقد است که اصطلاح جرم‌شناسی را برای اولین‌بار «توپینار» دانشمند فرانسوی در ۱۸۷۹ در مطالعات و تحقیقات رواشناختی بکار برد. لیکن در سال ۱۸۸۵، گاروفالو قاضی ایتالیائی کتابی تحت عنوان «جرم‌شناسی» منتشر کرد. تعاریف گوناگونی برای جرم‌شناسی ارائه شده که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می کنیم:

الف ـ تعریف جرم‌شناسی از دیدگاه دورکیم

دورکیم در تعریف جرم می گوید: اعمالی هستند که وقتی واقع می شوند واکنشی ایجاد می کنند که در عرف به آن واکنش کیفر می گویند. نکته قابل توجه در این تعریف عمل یا اعمال می باشد که در قانون کاربرد ندارد و از آن به «جرم» تعبیر می کنند. بنابراین، عمل و واکنش یک اصطلاح جامعه‌شناسی است. حال آنکه در حقوق از جرم و مجازات/ اقدام تأمینی یاد می‌شود.

ب‌ـ تعریف مکتب اطریش (گراتز)

گراتز، زینگل و هاستروسن که مؤسسین مکتب اطریش هستند، تعریف جامعی از جرم‌شناسی ارائه داده اند. آنها می گویند: جرم‌شناسی رشته ای است که به مطالعه واقعیت جنائی یا مجرمانه می پردازد، چنانکه از مطالعه وقایع و آئین های شکلی در رابطه با جرم و بررسی دفاع علیه جرم غافل نمی ماند.

بنا­بر این تعریف، جرم‌شناسی بطور همزمان جرم (حقوق کیفری)، اصول و آئین های شکلی و هم‌چنین وقایع جامعه علیه جرم را مورد بررسی و تحقیق قرار می دهد. در یک جمله، می توان گفت که از این دیدگاه، جرم‌شناسی «سیاست جنائی» را مورد مطالعه قرار می دهد.

علت تعدد تعاریف جرم

جرم شناسی علم مطالعه جرم است و جرم شناسی به همراه شناخت روان و فکر افراد است. جرم شناسی علم شناخت علل وقوع جرم است . طرز تاثیر عوامل جرم زای فردی و اجتماعی ، شناسایی محیط جرم ساز ؛ مجموعه علم های که به پدیده جرم مربوط می شود و هر عملی که جامعه جرم تلقی می کند جرم است. جرم شناسی رشته ای از علم جرم است که درباره ی عوامل جرم زا و کیفیات و شرایط فردی و اجتماعی و محیطی موثر در بروز رفتار جرم یا علل وقوع جرم و صور گوناگون بزه و جنبه های کمی و کیفی آن و از پیدایش حالت خطر ناک در انسان و یا انسان های خطر ناک و تبهکار و تشکیل گروه های جامعه ستیز در میان جوامع انسانی با روش عینی وعلمی و یا مشاوره و آزمون و مقایسه و استقرایی کافی و به بررسی و تحقیق و اصلاح می پردازد تا مگر با استعداد و استفاده از تمام تضمین های علمی به پیش گیری مستقیم و غیر مستقیم از بروز جرائم و روش های درمان و اصلاح و تربیت بزهکاران و کسانی که در اثر عوامل جرم زایی فردی تن و روان و محیط اجتماعی و طبیعی بدی را برگزیدند و از خود و از انسانیت گریختند پرورش دوباره یابند. درواقع به علت تعدد اختلاف دیدگاه متخصصین رشته های جرم شناسی و توجه خاص محققین به یک عنصر از عناصر جرم شناسی و تعاریف مختلفی ارائه شده است.

انواع جرم

جرم عبارت از عملی که قانون را نقض کند و به بیان دیگر هر عملی که دارای دو شرط زیر باشد جرم است

  1. رفتاری که بیش از حد قابل قبول و مخرب باشد 2. رفتاری که کنترل آن از طریق احکام غیر رسمی به تنهایی دشوار باشد . انواع جرم را به سادگی می توان به چهار دسته گروه بندی کرد:
    جرمهای جانی ، جرمهای مالی ، جرمهای بدون قریانی ، جرمهای دولت مندان و قدرتمندان
    نسبی بودن جرم آنچه که جرم نامیده می شود تا حد زیادی بستگی به فرهنگ هر جامعه دارد. هیچ رفتاری ذاتاً جرم نیست و فقط زمانی رفتاری جرم نامیده می شود که از نظر اجتماعی چنین تعریف شده باشد و تعریف ها از زمانی به زمان دیگر و از مکانی به مکان دیگر و از گروهی به گروه دیگر تفاوت بسیار پیدا می کند . قبل از ظهور اسلام زنده بگور کردن کودکان بی گناه بویژه نوزادان دختر در بین برخی از قبایل عرب متداول بود و مجازاتی در پی نداشت در حالی که پس از ظهور اسلام این کار نمی شد و عنوان گناه پیدا کرد .

چند دیدگاه در باره رفتار مجرمانه ۱-دیدگاه جامعه شناختی : دیدگاه جامعه شناختی به ارتباط بین متغیر ها ی مختلف رفتار مجرمانه مانند:( سن،نژاد، جنس ، وضعیت اجتماعی و اقتصادی ) اهمیت می دهد این دیدگاه همچنین بر عواملی که در محیط و رفتار مجرمانه موثرند مانند : زمان . مکان . کیفیت وقوع جرم و نوع اسلحه بکار رفته نیز تاکید می کند
۲-دیدگاه روان شناختی : این دیدگاه به رفتار افراد اینکه رفتار چگونه رخ می دهد چطور اجرا می شود چگونه تداوم می یابد و چگونه اصلاح می گردد تکیه می کند در دیدگاه روانشناختی هم محیط و هم شخصیت فرد که در رفتار مجرمانی و جنائی موثر است در نظر گرفته می شود و رفتار جنائی همراه با فرایندهای روانی مورد بررسی قرار می گیرد روانشناسان بیشتر به متغیرهای شخصیت افراد تکیه دارند آن را بهترین عاملی در قضاوت بالینی بشمارد می آورند
دیدگاه روان پزشکی رفتار مجرمانه در اثر افکار ناهشیار و نیازها ی زیستی در انسان بوجود می آید و محیط فرهنگ و جامعه نقشی در ارتکاب جرم ندارد. روانشناسان زیستی مقصر اصلی رادر رفتار های مجرمانه نیازهاو فشارهای درونی افراد می دانند آنان معتقدند رفتار مجرمانه بطور ناخودآگاه و در اثر سائقهای زیستی انجام می شود و خارج از کنترل انسان است مسئله بزهکاری و انحراف نوجوانان و جوانان از دیر زمان در جامعه بشری مورد توجه اندیشمندان بود. همزمان با گسترش انقلاب صنعتی و گسترش دامنه نیازمندیهاو محرومیتهای ناشی از عدم امکان برآورده شدن خواستها و نیازهای زندگی موجب گسترش شدید و دامنه عصیان تبهکاری سرگردانی دزدی و انحراف جنسی و دیگر انحرافات در جوانان شده است .امروزه نیز مشکلاتی مانند اعتیاد دزدی و انحراف جنسی در نزد جوانان کشور ما نیز مطرح است و آثار آن به خوبی در جامعه هویدا است. آنچه موجب می شود انسان شبکه گسترده روابط اجتماعی را بپذیرد نیازهای وی برای زیستن به بهروزی و کوشش گروهی و جمعی برای به خدمت گرفتن پدیده های طبیعی در راستای منابع خود است از این رو بررسی انگیزه ها و محرکهای که انسان را به سوی تلاش برای تامین نیازمندیها می راند امری ضروری است که مستلزم رسیدگی و یافتن دیدگاهی منطقی برای پرداختن به آن است.

عوامل بروز جرم

عوامل مختلفی در بروز جرم می تواند تأثیرگذار باشد که تعداد یا میزان اهمیت هر یک از این عوامل در جوامع گوناگون به دلیل وجود تفاوت های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی متفاوت است. این عوامل را در یک تقسیم بندی کلی، می توان به سه دسته تقسیم نمود:

1) عوامل فردی یا زیستی از قبیل جنسیت، سن ، زمینه های ارثی و ساختار بدنی.

2) عوامل روانی ازقبیل اختلال روانی ،بدبینی،پرخاشگری،زودباوری وترس.

3) عوامل اجتماعی از قبیل خانواده نابسامان، ناسازگاری والدین گروه مرجع، مهاجرت و مطبوعات.

شناخت جرم و علل بوجود آورنده آن

عوامل اجتماعی

بسیاری از جامعه شناسان، روانشناسان و حتی جرم شناسان ریشه تمام آسیب های اجتماعی را در محیط اجتماعی جستجو می کنند. دورکیم انحراف را از ویژگیهای جامعه می داند که از متن و عمق آن می جوشد، وی می گوید در همه جوامع افرادی هستند که از هنجارهای جامعه سرپیچی کنند و جامعه شناسان و جرم شناسانی از قبیل ساترلند و سلین، نقش محیط اجتماعی را در انحراف تایید می کنند و در کل انحراف را معلول عجز منحرف در تطبیق خود با شرایط و مقتضیات حیات اجتماعی می دانند هر چند عوامل اجتماعی زمینه موثر را برای ایجاد انحرافات یا جرمها ایجاد می کنند ولی تنها عوامل نبوده و عوامل دیگری چون اراده فردی نیز دخیل می باشند، ما در امور مربوط به اجتماع از چهار دسته باید یاد کنیم که عبارتند از خانواده، مدرسه، اجتماع و عوامل دیگر.

خانواده

دامنه تاثیر خانواده بحدی است که حتی روانشناسان از شیر گرفتن نابهنگام کودک و یا سوء تغذیه او را در انحرافش موثر می دانند. عواملی از قبیل شرایط خانوادگی، از هم پاشیدگی فقر و ثروت روابط اعضاء وضع تربیتی و ارشهای مورد قبول شرایط عاطفی، با وضع اقتصادی، توافق و مهر، خشونت و سختگیری امنیت و ثبات آن در همه و همه در انحرافات و عوامل پدید آؤرنده آن موثرند که ذیلا به مواردی از آنها اشاره می کنیم.

۱-اهمیت سالهای اولیه زندگی

نوع تشویق ها تبیه ها تخدیرها بی اعتنایی ها و نوع رفتارها در مراحل اولیه زندگی فرد آثاری برای دوره های بعدی در او بجای می گذارند و همچنین توجه والدین و سطح گاهی ایشان، آموزشهای ضروری و نوع آن تجارب خوب یا بد مکتب از محیط خانواده است.

۲-کمبودهای عاطفی:

روابط نادرست والدین با کودک در جنبه مهر روزی، ضعف احساس تعلق بین اعضای خانواده، ضعف در آزادی که افراطش سبب پر توقعی و اندکش سبب احساس محرومیت است، عدم احساس حمایت و امنیت و مقبولیت در نزد والدین سختگیریهای افراطی والدین در اجرای انضباط، کمبود اقتدار پدر، تولد کودکی جدید و بی توجهی والدین به کودک، واداشتن طفل به احساس گناه و … از جمله موارد در زمینه ساز انحراف است.

۳-دیگر مسائل خانواده:

از قبیل شرایط زندگی، مرگ یا ازدواج مجدد والدین، سختگیری در امور اقتصادی طرد کودک از خانواده محل سکونت نامناسب انحراف و لغزش پدر یا مادر درجنبه اخلاقی نا مشروعیت فرزند که خود سبب احساس خواری می شود عدم رسیدگی به فرزندان در تغذیه بهداشت آموزش و پرورش بعلت کثرت فرزندان از موارد دیگر زمینه ساز انحرافات است. مدرسه: چه بسیارند خانواده هایی که فرزندان خود را بر اساس شرایط مناسبی تربیت می کنند ولی طفل پس از ورود به عرصه مدرسه یا اجتماع دچار انحرافات و لغزشهایی می شود. عوامل بسیاری در این زمینه قابل ذکر است که ذیلاً به مواردی از آن اشاره می شود.

مدرسه

چه بسیارند خانواده هایی که فرزندان خود را بر اساس شرایط مناسبی تربیت می کنند ولی طفل پس از ورود به عرصه مدرسه یا اجتماع دچار انحرافات و لغزشهایی می شود. عوامل بسیاری در این زمینه قابل ذکر است که ذیلاً به مواردی از آن اشاره می شود.

۱-عوامل مدرسه ای انحراف:

اهداف و مقاصد مدرسه و اصولا دستگاه آموزش و پرورش، روش تربیتی که توسط مدیر و ناظم و معلم اعمال می شود، محتوای کتب درسی و لوازم بصورت رسمی و غیر رسمی، میزان تکالیف درسی و کیفیت عرضه آن، جنبه رفتاری و اخلاقی و الگویی معلم و مربی، سلامت یا انحراف مسئولان که گاهی ممکن است سبب ایجاد معذه ای در کودک شود، کنترلهای انضباطی و غیر قابل تحمل که حتی ممکن است سبب فرار گردد، جنبه های عاطفی و محبت سستی روابط، خشم و قهر و غیره ناراحتی های اخلاقی یا عاطفی و محرومیت های دیگر دانش آموزان که در همکلاسیهایشان اثر دارد، تنوع فرهنگ ها که از خانواده ها نشات گرفته و در مدرسه شایع می شود و مسائلی دیگر چون زودباوری ایرادگیری ها، اذیت کردنها و …. موجب انحراف می شود.

۲-گروه همسالان:

در مدرسه وجود گروه همسالان که معاشرند ولی ممکن است همسن و همکلاس نباشد در تشکیل رفتار و ایجاد خلق و خوئی خاص در فر موثر است و زمینه ساز انحراف یا تداوم سلامت است. جرگه اجتماعی در سه مرحله ممکن است بیش از والدین در رفتار فرد تاثیر داشته باشد: در مورد کوچ خانواده از منطقه ای و ورود به منطقه جدید در سنین بلوغ و نوجوانی که مسائلی خاصل و از نظر آنها شرم آور، بر ایشان مطرح شده و آنها برای اسرار و رازهایشان و همچنین رفع نیازها، احساس همانندی با هم دارند. در مواردی که خانواده دچار نابسامانی است و تعارض نقشهای و وجد تضاد در رفتار، خود عامل برای ایجاد انحراف است نقش روابط سنین بالا با خرد سالان نیز تاثیر بسزائی در ایجاد انحراف دارد که در این رابطه می بایست مراقبت خاصی در معاشرت های اینچنینی اعمال شود.

۳-نوع انحراف مدرسه ای:

مسائل جنسی کودکان دزدی خودبازی، حرکات زشت، حرفهای نادرست، دروغ، تخلف، فرار، مزاحمت، پرخاشگری، باندبازی، کف زنی، آزار و اذیت، تخریب و انهدام، نافرمانی وگستاخی، زبان درازی، قطع کلام، سخن چینی، مورد سوء استفده قرار گرفتن و …. اجتماع و مردم:

مسائل جنسی کودکان دزدی خودبازی، حرکات زشت، حرفهای نادرست، دروغ، تخلف، فرار، مزاحمت، پرخاشگری، باندبازی، کف زنی، آزار و اذیت، تخریب و انهدام، نافرمانی وگستاخی، زبان درازی، قطع کلام، سخن چینی، مورد سوء استفده قرار گرفتن و …. اجتماع و مردم: شیوه های قومی، رسوم اخلاقی، رفتار مورد پسند جامعه و عدم تطابق با آن که خود مساله ساز است، از آن جهت که گاهی در رابطه با آن توافق است زمانی عصیان و مخالفت وتعارض. به عبارت دیگر افراد برای پذیرفته شدن در اجتماع سعی دارند رفتار خود را به گونه ای درآورند که اجتماع از آنان توقع دارد که این مساله می تواند زمینه ساز انحرافات بعدی باشد.

وقایع اجتماعی و نقش مسائل اجتماعی در رفتارهای انحرافی تاثیر فوق العاده ای دارد. تراکم جمعیت، محل زندگی و نوع آن، عدم مراقبتهای بهداشتی و رعایت آنها، مشکلات آموزش در جامعه، مساله ترافیک توسعه وسیله تحرک، اختلالات روانی، تعارضات اخلاقی، جنگ و بحران وجود تبعیض ها کندی امور اداری در ارتباط با مردم وجود مهاجرتاه که اغلب بدون حساب بوده و می تواند سبب احساس گمنامی در بین جو جدید محل سکونت باشد. فساد و آلودگی محیط و…. هر کدام به نحوی در این امر موثرند و زمینه را برای انحراف و یا تن دادن به اغلب مسائل انحرافی آماده می نمایند.

از عوامل اجتماعی دیگر می توان به:

اختلافات طبقاتی و تضادهای حاکم بین آنها، درگیریها و امتیازات معیین برای عده یا طبقه خاصی اشاره کرد که موجب بروز برخی از انحرافات ترورها قتل و غارتها تخریبها کارشکنی ها گروه و باند بازیها می شوند همچنین نابسامانیهای اجتماعی از جمله روشن نبودن مقاصد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نبودن قاعده و ضابطه ای روشن که می بایست از آن تبعیت شود این حالت باعث می شود که بریخ افراد از موقعیت سوء استفاده کنند و در نتیجه سوء تربیت سوء ارشاد، بی نظمی در دستگاههای اجرائی ضعف کنترل و فشار اجتماعی حاصل شود. وجود کانونهای انحراف در جامعه مانند میخانه ها قمارخانه ها و میخانه ها عشرتکده ها و تماشاخانه ها و یا سینماها مراکز رقص نیز از عوامل عمده زمینه ساز برابر جرم و انحراف هستند که البته از دیدگاه اسلام اعتقاد بر امنیت که هر چند عوامل اینچنین در انحرافات فردی موثر هستند اما قصد و اراده و خواست آگاهانه خود فرد نیز باید در نظر گرفته شود بصورتی که حضور فرد در چنین محیطهای محض شده ومهاجرت و ایجاد اجتماعات پاک را توصیه می کند. مهاجرت و گرایش به شهر نشینی روستائیان را نیز می توان از عوامل ازدیاد جرم و انحراف نام برد زیرا مهاجرت به شهرها مشکلاتی چون عدم تطبیق با قوانین و مقررات حاکم بر شهرها عدم سازگاری با شرایط زندگی شهری و مهمتر از آن فرهنگ حاکم بر شهرنشینی و … را در پی دارد و مهاجران به دلیل عدم آگاهی به مسائل فوق به سرعت در دام عوامل مخرب اجتماعی گرفتار شده و مرتکب جرائم مختلف می شوند.

عوامل اقتصادی

فشارهای اقتصادی موجب پیدایش تجاوزات، اعتیاد، تن دادن به انحرافات مختلف حتی پذیرش کفر و شرک خواهد شد. همچنین گسترش بیکاری، کاهش میزان درآمد، افزایش تورم، ایجاد مشاغل کاذب، بحرانهای شدید اقتصادی که زمینه ساز رشوه گیری، اختلاس، خودکشی، ناسازگاری خانوادگی، از هم پاشیدگی کانون خانواده و بی اعتنایی به قوانین و مقررات می شود، توزیع نادرست ثروت، اسراف، ریخت و پاش در مخارج ادارات، ثروت های زیاد درخانواده های ثروتمند و فقر و تنگدستی شدید در خانواده ها و طبقات پایین جامعه، فقر اندیشه و نوع تفکر اقتصادی به زندگی و … باعث بوجود آمدن بسیاری از تخلفات و انحرافات هستند نوع شغل، عدم رضایت مندی شغلی، نا امنی در کسب و کار فقدان زمینه مناسب برای رشد و پیشرفت شغلی، تهدیدهای شغلی و بالطبع بیکاری موجب احساس ناامنی شغلی و در پی آن تضعیف روحیه، دزدی، تجاوز، کلاهبرداری بوجود می آید. لازم به ذکر است توجه خاص به ارزشهای معنوی واخلاقی و گرایش بسوی دین و مذهب و داشتن ایمان و اعتقاد به خداوند و معاد، خود عامل مهمی در پیشگیری از اغلب انحرافات اجتماعی است لذا درجوامعی که به ارزشهای مادی توجه شده و به امور معنوی و اخلاقی بی توجهی شود و ارزش انسان به میزان ثروت و دارائی او باشد نه به میزان آگاهی و علم و ایمانش، طبیعی است هر کس برای کسب موقعیت اجتماعی به هر طریقی شده حتی از راه نامشروع درصدد کسب پول بیشتر می افتد و بعید نیست بخاطر بدست آوردن پول بیشتر مرتکب جرایمی چون قتل نیز بشود تا موقعیت اجتماعی خود را تثبیت کند.

عوامل سیاسی

اغلب کسانی که منحرف شمرده می شوند از کسانی هستند که قواعد و مقررات را نقض کرده و آنها را زیر پا گذاشته و یا ندیده می گیرند. عده ای از جریم شناسان ریشه گسترش جرم را در قوانین حقوقی، مقررات اجتماعی و ضوابط و قواعد آن جامعه می دانند ضمن اینکه عواملی چون تربیت و … را هم ذکر می کنند. مردم در برابر قوانین دو دسته اند: دسته ای که آنرا تحمل می کنند و به آن احترام می گذارند دسته ای هم آن را طرد و از سر تخلف و عصیان با آن بر خورد می کنند. گاهی جامعه ای گرفتار آشفتگی سیاسیو هرج و مرج یا گرفتار جنگ و یا بحران می شود که موجب گرانی، احتکار، اختلاس سقوط اخلاقی، هرج و مرج اجتماعی، شیوع فقر و توسعه بیکاری می شود. محدودیتها و سختگیریهای قوانین به جای راهکارهای صحیح و فشارهای اداری، تورم اداری، پوزوگراسی، هرج و مرج شناسی تغییرات مکرر قوانین، عدم تامین در برابر قانون و عدم تساوی در برابر آن عدم امکان کنترل قانونی، وضع قوانین ناقص، اعمال فشارهای تحمیلی قوانین، وجود قدرت بیحساب، وجود اتهامات و طردها کیفیت دستگیری و محاکمه، تضادهای سیاسی و خط فکری، نظام تک حزبی و وجود ایدئولوژی خاص، صف آرائی دسته یا جزئی علیه دسته یا حزب دیگر که خود برانگیزاننده مقاومت بوده و از دید دسته و حزب حاکم، انحراف شمرده می شود و بسیاری مسائل و موارد دیگر زمینه ساز بوجود آمدن انحرافات و تخلفات هستند

علل روانی

روانشناسی با نگرش به ابعاد شخصیت انسان، سرگذشت تحولات اجتماعی و خانواده، مطالعات و تحقیقات عمیق را انجام دادند. گرچه ریشه جرم و جنایت را می‌توان تا سپیده دم تاریخ بشری به واپس برد، از آن هنگامی که آدم و حوا به علت ارتکاب عمل نهی‌شده‌ای چون خوردن گندم از بهشت رانده شد و پسرشان قابیل برادر خود هابیل را به قتل رساند، پدیده جرم آغاز شد. از آن لحظه دردناک تاریخی به این سو، جنایت همان جنایت باقی ماند. اما همواره رنگ عوض کرد و سایه خود را بر گستره گیتی افکند.

بسیاری از روانشناسان و روانکاوان علل رفتار جنایی در روانشناسی جنایی بر حسب نقض شخصیت مجرم می‌دانند و آنان به این باورند که برخی از گونه‌های شخصیتی بیشتر از گونه‌های دیگر گرایش به تبهکاری و ارتکاب جرم دارد. یعنی شخصیت انسان در وضعیت‌های گوناگون اجتماعی تحت تأثیر پدیده‌های جرم از طرف دیگران قرار گرفته و یا این که تمایلات انسان از محدوده خود خارج می‌شود و شخص دست به ارتکاب جرم و جنایت می‌‌زند. به نظر فروید تجربه‌های دوران کودکی به ویژه ارتباط کودک با مادر نقش اساسی در رشد شخصیت و نحوه سازگاری او با سایر افراد جامعه در آینده دارد. طبق این دیدگاه رفتار جنایی در درون انسان جای دارد و چنین رفتاری که از فرد سر می‌زند، تحت تأثیر تمایلات ناخودآگاه انسان می‌باشد. بعضی از روانکاوان به این باور بودند که جرم به گونه‌ای بیماری روانی در نظر می‌آید که از نابسامانی‌ها در یکی از لایه‌های سه گانه شخصیت (نهاد، من فرامن)، فرد و یا روابط آنها با یکدیگر پدید می‌آید. چنانچه در دوران اولیه زندگی کودکان در محیط خانواده که اساسی‌ترین مرحله رشد، شکل‌گیری شخصیت و تکوین هویت کودکان می‌باشد، باید برای شناخت، ریشه‌یابی و درمان رفتار نابهنجار اجتماعی و اخلاقی، محیط باشد .فروید که رسالت خویش را در عرصه تشکیل شخصیت کودک به پایان رسانید، همه را متوجه ساخت که تا زمانی که ما خانواده‌های تربیت یافته نداشته باشیم، فرزندان تربیت یافته نداریم. و محیط خانواده یک عامل اصلی و کلیدی در رفتار مجرمانه کودک در زندگی اجتماعی اوست. کار روانشناسان در مطالعه روی شخصیت، سازگاری، نحوه تربیت سبب شد تا روان‌پزشکان با استفاده از پرسشنامه‌های خود بتوانند شخصیت مجرم را چه در لحظات اولیه زندگی و چه بعد از آن بشناسند .بسیاری از روانشناسانی که به مطالعه جرم می پردازند عقیده دارند که باید بر متغیرهای شخصیت افراد تکیه کرد و آن را بهترین عامل در قضاوت بالینی می دانند. انریکوفری جرم شناس ایتالیایی اظهار می کند که برای این که جرم ها تقلیل یابد و مبارزه ثمربخش باشد باید قبل از وقوع پیشگیری به عمل آمد چون پس از وقوع جرم دیگر بازسازی مجرم میسر نیست .بسیاری از روانشناسانی که به مطالعه جرم می پردازند عقیده دارند که باید بر متغیرهای شخصیت افراد تکیه کرد و آن را بهترین عامل در قضاوت بالینی محسوب کرد و بر این باورند که مجرمان افراد طرد شده هستند ولی دیدگاه زیست شناختی معاصر عامل ژنتیک را یکی از عوامل مهم در ارتکاب جرم می داند ولی این شبهه وجود دارد که پذیرفتن وراثت به عنوان یک عامل در رفتار جنایی دلالت بر این دارد که جرم و جنایت عادت هایی غیر قابل اجتناب هستند.

جرم از پیامدهای حتمی یک ژن بد و یک خون بد است و نخستین پژوهشگری که ارتباط جرم و ژنتیک را مطرح کرد جرم شناس ایتالیایی بود که معتقد بود برخی مردم مجرم متولد می شوند و داروین معتقد بود که افراد مجرم از نظر ظاهر دارای حالت های غیرطبیعی مانند جمجمه غیر طبیعی بین پهن لب های کلفت, گونه های استخوان و چشمان مغولی هستند .هلی و برونر به عوامل طبیعی و شخصیت تاکید داشتند آنان بیش از هزار نمونه مجرم را مطالعه کردند و دریافتند که مجرمان بیشتر از غیر مجرمان دارای اختلال شخصیتی هستند. اما جامعه شناسان ریشه بیماری از رفتارهای جنایی را محیط اجتماعی فرد می دانند و به جای این که فرد را مورد توجه قرار دهند جامعه و انحراف در آن را مورد توجه قرار می دهند و عوامل زیر می تواند در شکل گیری جرم موثر باشد:

  • جامعه پذیری ناقص
  • یادگیری رفتار انحرافی
  • فشارهای ساختاری

نیم رخ جنایی

متأسفانه در راستای فهم دانش واژه «نیم رخ جنایی» گهگاهی، این واژه به گونه های متفاوتی معنی می شود و بخشی از این سردرگمی، ناشی از نامگذاری های متفاوت آن نظیر نیم رخ مرتکب، نیم رخ شخصیتی بزهکار، نیم رخ تحقیقاتی، و نیم رخ روان شناختی است که اغلب به جای هم بکار برده می شوند. توصیف های نیم رخ جنایی شامل «مجموعه ای از سرنخ ها»  و «طرح زیستی الگوها، تمایل و گرایش های رفتاری است»  اما توصیف تفصیلی تر نیم رخ جنایی چنان که در زیر می آید، عبارت از:

«تکنیکی قانونی است که به دنبال تمهید مراجع تحقیقاتی با اطلاعات تخصصی می باشد؛ اطلاعاتی که با تمرکز بر افراد و به ویژه خصیصه های شخصیتی آنها که موازی با خصیصه های سایر افراد مرتکب در سایر جرایم مشابه می باشد، به تحقیقات کمک خواهد کرد».

یا «فرایند شناسایی خصیصه های شخصیتی، تمایل های رفتاری و متغیرهای جمعیتی یک مرتکب بر پایه خصوصیات جرم است».

در زمره توصیف های اخیر و نوین نیم رخ جنایی، توصیف زیر است:

«نیم رخ جنایی به فرایند شناسایی خصلت های شخصیتی، تمایل های رفتاری، موقعیت های جغرافیایی و توصیف گراهای جمعیتی یک بزهکار بر پایه خصیصه های جرم گفته می شود.

صرفنظر از توصیف های خاص مورد استفاده، (حتی) در بالاترین سطح، جملگی به نحو مؤثری در تلاش اند این مفهوم همسان را تبیین نمایند: یعنی، نیم رخ جنایی مبین فرایندی است که بر بنیاد آن رفتار ها و یا اعمال تبلور یافته در یک جرم در جهت شکل گیری پیش فرض های مربوط به خصیصه های مرتکب یا مرتکبان احتمالی این جرم ارزیابی و تفسیر می شوند .این خصلت های پیش انگاری شده مرتکب اغلب به عنوان نیم رخ جنایی، مبنای ارزیابی بازپرسان، نوعاً پرسنل پلیس، در شناسایی و این رو، دستگیری بزهکار یا بزهکاران شناسایی نشده قرار می گیرند. برای سادگی و به حداقل رسانیدن سردرگمی بیشتر در این نوشتار، در ادامه، دانش واژه «نیم رخ جنایی» یا «نیم رخ» برگزیده می شود.

با این که تا اینجا چند توصیف در مورد چیستی نیم رخ جنایی داشتیم، شناسایی و تمایز چنین نیم رخی از سایر مفاهیم توصیفی مشابه نیز مهم است. نیم رخ جنایی در این نوشتار نباید با نیم رخ های به هم پیوسته که گاهی اوقات نیز به عنوان نیم رخ های نژادی یا نیم رخ نژادی از آنها یاد می شود، در هم خلط شوند. نیم رخ جنایی در نوشتار حاضر به تحلیل نظام مند یک جرم یا جرایم سریالی بزهکار می پردازد: از دیگر سو، نیم رخ های نژادی مبین الگوهای جمعیتی به هم پیوسته گونه عینی یا موضوعی فردی است که معتقد به ارتکاب اشکال خاص جرم (یا پاره ای از اشکال جرم) می باشد. یک رهگذر مناسب برای تمایز گذاری میان نیم رخ های جنایی و نژادی از بستری نشأت می گیرد که این دو بدان سان مورد استفاده قرار می گیرند..

افزون بر این، دانش واژه «نیم رخ جنایی» در گستره مفهومی این نوشتار نباید با نیم رخ های «مبتنی بر خبرچینی» افراد که اغلب به وسیله پلیس یا سایر مجریان قانون و سازمان های اطلاعاتی ترسیم می گردد، اشتباه شود. اگرچه نیم رخ های مبتنی بر خبرچینی، اطلاعات جمعیتی مربوط به شخصی خاص را دربرمی گیرد، باید اذعان داشت که این نیم رخ ها غالب اوقات بیانگر مجموعه ای از خصوصیات شناسایی شده و ظن آور مربوط به شخص خاصی می باشد که ممکن است پیشتر دستگیر شده، احضار شده یا به شدت مظنون به ارتکاب جرم یا جرایم باشد. وانگهی، باید یادآوری کرد که نیم رخ های جنایی در جستار حاضر باز هم متفاوت از نیم رخ های دی ان آی هستند که به رشته تخصصی علم پزشکی قانونی مربوط می شود و شامل مطابقت نمونه های دی ان آی اخذ شده از یک مظنون با نمونه های یافت شده در صحنه جرم، برای اثبات تعلق یا عدم تعلق آنها به مرتکب می باشد.

بالاخره، نیم رخ جنایی با نیم رخ شخصیتی یا روانشناختی نیز تفاوت دارد. با اینکه نیم رخ جنایی ریشه در دانش تخصصی رواشناسی دارد و هنوز هم به وفور نیم رخ روانشناختی در پاره ای نواحی مورد استناد قرار می گیرد، باید دریافت که نیم رخ های شخصیتی یا روانشناختی در عملکرد بالینی روانشناسی اغلب به ارزیابی و تشخیص بیمارِ حاضر می پردازد. در مقابل، نیم رخ جنایی به بررسی بیمار تحت نظر عنایت ندارد، بلکه به بررسی یک جرم برای تفسیر رفتارهایی عینی در ارتکاب آن جرم می پردازد و از رهگذر تحلیل این رفتارها، یک توصیف از شخصی به دست می دهد که به احتمال رفتارهای مزبور از سوی وی سر زده است.

بنیادهای نیم رخ جنایی

به رغم نمایش های رسانه ها از نیم رخ جنایی به منزله مفهومی نوین یا انقلابی، نگرش پیش انگاری خصلت های یک بزهکار بر بنیاد رفتارهای تبلور یافته وی، نمود و نشانه تمایل دیرینه نژاد بشری به شناسایی و پیش انگاری بزهکاری است. یکی از نوین نرین نمونه های این امر را از زبان شاعر کلاسیک، هومر می توان شنید که بدان سان خصلت thersities را در کتاب «ایلیاد» به مثابه یک مرد زشت و بی ریخت توصیف کرد؛ مردی که شخصیت اش با بیشترین احتمال دلالت بر یک حالت و تمایل جنایی داشت. افلاطون، فیلسوف قدیمی نیز در نوشتگان «هیپیاس بزرگ»چنین قلم می راند که زشتی نشانه ای از عیوب هستی شناختی و یک نقص عقلانی است.

نگرش های مشابه در طول تاریخ، مکرر بر رابطه موجود میان کالبد شناسی و بزهکاری اصرار ورزیده اند و اساساً عامل ضرورت ظهور جمجمه شناسی و در روشن ترین حالت، نوشتگان جرم شناس ایتالیایی، سزار لومبروزو گردیدند. با این که این نگرش ها فی نفسه مبتنی بر مفاهیمی بودند که دیر زمانی است رد شده اند ، این مفهوم که بدان سان، رفتار در پاره ای از ظرفیت ها بازتابی از شخصت است، همچنان پایدار مانده است و به واقع، یکی از متون های بنیادین دانش روانشناسی امروزی را شکل می دهد.

آنچه که در این میان شگفت آور است این که، یکی از ابتدائی ترین کاربردهای این همزیگری میان رفتار و شخصیت در گستره یک تحقیق جنایی از زمان ویکتوریای انگلستان ظهور می کند. اغلب گفته می شود که واقعیت، قوی تر از تحلیل است و به نظر می رسد پیشینه نیم رخ جنایی نشانگر این امر باشد.

ساختار، کاربردها و اهداف نیم رخ جنایی

توصیف اهداف و ساختار دقیق نیم رخ های جنایی ساده نیست. این دشواری، تا اندازه ای به سبب تفاوت دیدگاههای تخصصی پیرامون این تکنیک و تاحدی به واسطه رشد و تنوع بخشی مفاهیم این عملکرد به رغم تغییرات و گوناگونی دیدگاهها است. با این حال، می توان به اجماع و وفاق های زیر هم دست یافت.

یک نیم رخ جنایی در برگیرنده اطلاعاتی است که به صورت پایدار توصیف گر خصلت های مرتکب یا مرتکبان احتمالی جرم می باشد. بدین سان، نیم رخ های جنایی نوعاً اطلاعاتی را در مورد بزهکار احتمالی به قرار ذیل به دست می دهند:

احتمالا اطلاعات جمعیتی نظیر سن و جنس.

پیشینه حقوقی از جمله هرگونه سابقه کیفری (یعنی سابقه ارتکاب جرایم یا محکومیت ها).

پیشینه شغلی (یعنی، کاری که مرتکب احتمالا درگیر آن است، در صورت وجود).

خصوصیات خانوادگی (یعنی، پیشینه احتمالی خانواده مرتکب).

عادات و تمایل های اجتماعی (ورزش ها، سرگرمی ها، یا دیگر گرایش هایی که مرتکب ممکن است داشته باشد).

نحوه حمل و نقل (نوع وسیله نقلیه ای (در صورت وجود) که مرتکب دارد).

خصیصه های متنوع شخصیتی (طرز رفتار ، ظاهر، و … مرتکب).

موضوع رفتار جنايي از بعد روانشناختی

مطالعه رفتار جنايي از دیدگاه روانی بررسی چگونگي تشکيل شخصيت مجرمان و علل و انگيزه هاي آن ها به هنگام وقوع جرم مي باشد.

هدف هاي رفتار جنايي از بعد روانشناختی

  1. اولين هدف شامل موضوع آن يعني مطالعه و شناخت شخصيت مجرمان و علل و انگيزه هاي آن ها به هنگام وقوع جرم مي شود. اين خود سبب هدف بعدي روانشناسي جنايي که در ادامه آمده است مي شود.
  2. پيشگيري از وقوع احتمالي جرم به منظور کاهش تکرار جرم توسط افراد ديگر و همچنين تکرار جرم توسط مجرم فعلي که خود شامل موارد زير مي شود:

الف) بازسازي، بازپروري و درمان مجرمان ب) بازپذيري اجتماعي و ادامه ي درمان مجرمان پ) سعي در برطرف نمودن عوامل اجتماعي مولد جرم که اين سه مورد بايد همزمان و به موازات هم به وسيله ي حمايت سازمان هاي مسئول اجرا شوند.

  1. کمک به مَراجع قضايي براي به وجودآوردن قوانين جديد با توجه به مسائل اجتماعي، روانشناسي، فرهنگي، اقتصادي، ديني و بين المللي براي بهبود نسبي وضعيت جرم خيزي جامعه و مجرمين.

همپوشانی رفتار جنایی با سایر رشته ها

رفتارشناسی جنايي به دليل سر و کار داشتن با مجرمان با رشته هاي ديگري نيز ارتباط دارد که همپوشي هايي نيز با آن ها دارد؛ که در ادامه به اختصار به آن ها اشاره مي شود.

انسان شناسي جنايي: انسان شناسي جنايي علم مطالعه ي ويژگي هاي جسماني و اعمال و اعضاي بدن در هنگام وقوع جرم است.

زيست شناسي جنايي: علم بررسي جنبه هاي ژنتيک، سنخ شناسي زيستي و اثرات هورمون ها در هنگام ارتکاب جرم است.

جامعه شناسي جنايي: جامعه شناسي جنايي جمعيت، نژاد، محيط و علل اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي جرم مجرم را مورد مطالعه قرار مي دهد.

کيفر شناسي ( علم زندانباني ) : علم شناخت جرم و رده بندي آن و مديريت زندان ها و فضاهاي تأديب و بازپروري مجرمين است.

عوامل زیستی جرم

یکی از عوامل و شرایط زمینه ساز انحرافات و جرم را اثر وراثت یا حالات جسمانی و نفسانی پدر و مادر و اثر انتقال آن به فرزند دانسته اند بسیاری از دانشمندان از جمله ریبو و فری معتقدند بسیاری از ابتلاآت و بیماری والدین مثل اعتیاد، اختلالات روانی روی نطفه ها و ژنها اثر می گذارند و عده دیگر عامل کروموزوم اضافی را در انحراف موثر می دانند و عده ای دیگر چون لومبروزو،‌ سیمای افراد را در شکل گیری جرم موثر می دانند.

برخی نقائص جسمانی و همچنین زشتی و زیبائی افراد، وضع مزاج و بیماری،‌طرز کار غدد و اختلالات آن و عوارض جسمانی را علتی برای زمینه های پیدایش جرم می دانند هر چند جرم شناسان به این نتیجه رسیده اند که وراثت علت جرم نمی باشد اما اغلب نظرات به اینجا منتهی شده که بین جسم و روان رابطه ای است و برخی از صفات جسمی موجب پیدایش روحیه ها و استعدادهائی در زمینه جرم و انحراف میگردد. از دیدگاه اسلام نیز هرچند نظریه های جنایتکار بالفطره بودن را نمی پذیرد اما صفات ارثی و تفکرات و حالات ارثی را قابل انتقال دانسته و صفات ارثی انحرافی را زمینه می داند نه عامل برای هر جرم و انحراف.

عوامل عضوی و نقایص جسمانی، زشتی و زیبائی هم می تواند بدلیل نوع دید خود یا اجتماع از ایشان از جنبه حقارت یا شرافت به ایشان نگریسته می شود موجب زمینه های انحراف شود وضع مزاج و بیماریهای جسمانی و اختلالات در ترشح غدد می تواند نیز می تواند از عوامل باشد که تعادل روانی را برهم زده و موجب بروزحالات نامناسب از جمله اختلالات عصبی، بلوغ زودرس یا بلوغ دیررس یا خستگی مفرط و بیخوابی و … شود که این مسائل و مشکلات ممکن است زمینه ساز انحرافات خشونت و جنایت شود.

علل روانی عاطفی جرم

از عوامل زمينه ساز انحرافات در جامعه را مي توان عوامل عاطفي و رواني نام برد که فرد در اثر عوامل و شرايط نامناسب دچار حالات و اختلالات ضد و نقيضي مي گردد و تعادل فکري و روحي خود را از دست داده و براي بدست آوردن آرامش دست به هر کاري هر چند انحرافي ميزند علل رواني-عاطفي را از چند جنبه مي توان مورد بررسي قرار داد که از آن جمله:

  1. جنبه هاي فطري و سرشتي انحراف و جنبه هاي ارثي
  2. اختلالات ذهني – هوشي
  3. اختلالات رواني- شخصيتي.

جنبه هاي فطري و سرشتي و جنبه هاي ارثي قبلا اشاره شد اما اختلالات ذهني و هوشي،‌ نارسائي عقلي و کند ذهني و جهل و ناداني را زمينه ساز انحراف مصرفي کرده اند و همچنين اختلالات رواني و شخصيتي را شامل جنونهاي رفتاري و اختلالات عصبي و ضعف اراده دانسته اند.

بسياري از انحرافات و کجرويها در رابطه با جنبه هاي عاطفي افراد نيز قابل بررسي و تحليلند که در اين رابطه مي توان از عواملي چون ترس،‌ خشم،‌ اضطراب،‌ محروميت،‌ شکست و … نام برد.

تمامي جوامع با اينگونه اختلالات رواني و عاطفي روبرو هستند و شايد به جرات بتوان گفت که اينها منشاء‌ اکثر انحرافات و جرمها هستند که در پيدايش آنها عوامل متعددي مي توانند نقش داشته باشند که به مواردي اشاره مي شود: گاهي ناشي از نقص در کارکرد اعضاء‌ بوده و زماني ناشي از وجود عيب در اعضاء‌ بدن مي باشد گاهي ارثي است مانند پاره اي از صرعها زماني محيطي است مثل جنون ناشي از سفيليس تجارب نيک يا بد در برخورد با ديگران وجود عقده ها و ارضاء‌ نشدن خواسته ها احساس گناه وفشار ناشي از عذاب فکري يا همان عذاب وجدان -احساس حقارت و عدم شخصيت بسياري از جامعه شناسان و حتي جرم شناسان ريشه تمام آسيب هاي اجتماعي در محيط اجتماعي جستجو مي کنند که از آن جمله اند: خانواده – مدرسه – اجتماع و ….

هدف های بررسی رفتار جنایی از بعد روانی

  • اولین هدف بعد روانی جرم شامل موضوع آن است، یعنی مطالعه و شناخت شخصیت مجرمان و علل و انگیزه های آن ها به هنگام وقوع جرم می شود. این خود سبب هدف بعدی بعد روانی جرم که در ادامه آمده است می شود.
  • پیشگیری از وقوع احتمالی جرم به منظور کاهش تکرار جرم توسط افراد دیگر و همچنین تکرار جرم توسط مجرم فعلی که خود شامل موارد زیر می شود:

الف) بازسازی، بازپروری و درمان مجرمان

ب) بازپذیری اجتماعی و ادامه ی درمان مجرمان

پ) سعی در برطرف نمودن عوامل اجتماعی مولد جرم

که این سه مورد  باید همزمان و به موازات هم به وسیله ی حمایت سازمان های مسئول اجرا شوند.

  • کمک به مَراجع قضایی برای به وجودآوردن قوانین جدید با توجه به مسائل اجتماعی، روانشناسی، فرهنگی، اقتصادی، دینی و بین المللی برای بهبود نسبی وضعیت جرم خیزی جامعه و مجرمین.

او جرم و جنایت را بخشی از انحرافات اجتماعی بحساب می آورد انحرافات اجتماعی را هرگونه انحراف از قواعد متعارف جامعه میداند قواعد متعارف با هنجارها راهنمای رفتار ماست و تمامی رفتارهای مربوط به فعالیت روزانه مثل لباس پوشیدن تا قواعد مربوط به محیط کار و قواعد مربوط به جرم و جنایت میباشد قواعد جامعه آنهایی اند که به ما میگوید در هر موقعیتی چه رفتاری را باید انجام دهیم . کوهن مطالعه انحرافات اجتماعی را به سه جز محدود میکند مطالعه در انحراف ، همرنگی و نظارت اجتماعی . چرا مردم از قاعده انحراف پیدا میکنند جز اول ، چرا مردم قواعد را رعایت میکنند جزدوم (همرنگی ) ، و مطالعه درباره نظارتهای اجتماعی واثر آنها در ایجاد انحراف جز سوم.

انواع زمینه سازهای روانی جرم

بسیاری از محققان معتقدند که عوامل روانی نظیر؛ زمینه­ های شناختی، فقدان رشد اخلاقی و همدلی، هیجانات و بیماری­های روانی، زمینه جرایم را فراهم می­سازند.

روان‌شناسان كه فرد را واحد مطالعات خود می‌پندارند، پدیدة انحراف را ناشی از عدم رشد كامل شخصیت فرد می‌دانند و بر آن شدند تا میان كج روی و ویژگی‌های شخصیتی انسان، رابطه برقرار كنند. به زعم آنان، انحراف به عنوان یك نوع اختلال رفتاری تلقی شده که ناشی از خصوصیات و ویژگی‌های فردی است.

تبیین‌های روان‌شناختی كج روی بر تفاوت‌های فردی اشخاص در شیوة تفكر و احساس دربارة رفتار خویش تأكید دارد. تفاوت‌هایی كه می‌تواند به شكل تفاوت‌هایی ظریف و جزيی در رفتار برخی افراد با افراد متعارف یا حتی در قالب اختلالات وخیم شخصیتی ظاهر شود و برخی افراد را به سبب عللی مانند افزایش خشم و عصبانیت، كمی ‌وابستگی وتعلق خاطر به دیگران، یا دامن زده شدن به تمایل خطر كردن و لذت جویی با شدت بیشتری مستعد ارتكاب رفتارهای كج روانه سازد.

کبل و دیوس(2) برخی عوامل روان شناختی که در جرم و جنایت دخالت دارند، به شرح زیر می­دانند:

الف) تصفیه­های شناختی و خودتنظیمی: مجرمان کمبودهای شناختی دارند و این کمبودها بر روی توانایی آنها در تنظیم رفتارشان تأثیر می­گذارد.

ب) رشد اخلاقی: گرچه میزان رابطة اخلاق با نوع جنایت متغیر است، اما می­توان گفت: متخلفان، سطوح پایین تری از منطق اخلاقی را نشان داده­اند تا آنهایی که تخلف نمی­کنند.

ج) عوامل هیجانی وعاطفی: یکی ازهیجانات مهم در ارتکاب جرم، عصبانیت است که به عنوان عامل ترغیب کنندة جرم قلمداد می­شود

د) همدلی:دیدگاه کارشناسی این است که مجرمان دارای همدلی نبوده و حتی فقدان همدلی نقش مهمی در بروز تخلفات دارد؛ به طوری که می­توان گفت رابطة بسیار مهمی بین همدلی ضعیف و جرم وجود دارد.

5) اختلال روانی در مجرمان

به نظر می­رسد که مجرمان به ویژه مجرمان زندانی، میزان شیوع بالايي از اختلالات روانی دارند؛ که در این میان، بیماری اسکیزوفرنی، اختلالات ُخلق وسوءاستفاده،در زمرة موارد مهم قلمداد می­شوند.

علاوه برآن، اختلالات شخصیتی- به ویژه اختلال شخصیت ضداجتماعی- در دهة گذشته، توجه قابل ملاحظه­ای را در زمینه رفتار جنایی به خود معطوف کرده است.

نتایج تحقیقات منستر و بلنفیلد در سال 2012 در کشور آمریکا نشان می­دهد که 47 درصد از زندانیان، به این اختلال دچار هستند.

اختلالات روانی و ویژگی­های شخصیتی، در تشخیص افراد با رفتار ضداجتماعی یا محرمانه، بسیار حائز اهمیت است. این صفات و اختلالات در دوران کودکی آشکار می­شوند. اختلال بیش فعالی- توجه، اختلال سلوک واختلال نافرمانی مقابله­ای، سه نمونه از مهم ترین اختلاتی هستند که با رفتار بعد از بلوغ در ارتباط هستند. سایر اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی و اختلالات دو قطبی نیز با جرم و جنایت ارتباط دارند؛ به طوری که می توان گفت: این امکان وجود دارد که داشتن این اختلالات، زمینة بیشتری برای رفتار جنایی فراهم آورد.

اختلال کنترل تکانه، شامل طیف وسیعی از اختلالات نظیر جنون آتش افروزی، جنون سرقت،اختلال انفجاری متناوب، اعتیاد به فعالیت­های خاص و غیره است که ارتباط نزدیک با بروز جرایم دارد؛ به طوری که نتایج تحقیقات منستر و بلنفیلد نشان می­دهد که کمتر از 5 درصد از سارقان مغازه­ها، طبق معیارهای موجود، بیمار تشخیص داده شده­اند.

به طور کلی می­توان گفت محققان براین باورند که مجرمان- به ویژه در جرایم خشن- از ناهنجاری­های روانی رنج می­برند.

فصل دوم -علل و انگیزه های رواني جرم

بررسي انگيزه‌هاي جرم از ديدگاه روان شناختي

در اين ديدگاه برتمامي صفات رواني و ويژگيهاي شناختي افراد كه باعث مي‌شود، روانشناسان آن رابه عنوان عامل مهمي در شناخت وكنترل رفتار در نظر گيرند اشاره مي‌شود. همانطور كه مي‌دانيم كوشش براي پيدا كردن الگوي ثابتي براي يك قاتل، تجاوزگر يا جامعه ستيز كار بيهوده‌اي است. روانشناساني كه در مراكز قانوني كار مي‌كنند بيشتر بر متغيرهاي شخصيت افراد تكيه دارند و آن را بهترين عامل درقضاوت باليني مي‌دانند يا روانكاوان معتقدند، بايد ضمير ناخودآگاه افراد را كاوش كرده و علل ناخود آگاه رفتار جنايي را پيدا كنيم.

در اين راستا گرايشي در علوم روان شناسي به نام «روان شناسي جنايي» وجود دارد، روانشناسي جنايي علم مطالعه شخصيت تبهكار و شناخت علل و انگيزه هاي تبهكاري و نيز شيوه‌هاي جامعه پذيري وتجربه‌هاي دوران كودكي و محيط زندگي تبهكار و نقش ناخودآگاه او در ارتكاب تبهكاري است. به بيان ديگر روان شناسي جنايي را مي‌توان «مطالعه علمي رفتار جنايي» و فرآيندهاي ذهني كه در ارتكاب جرم نقش دارند، تعريف كرد به رفتار مخالف با قوانين متعارف جامعه «رفتار جنايي» گوشند. رفتار جنايي كه با جرم و بزه نيز مترادف است، يك كنش ارادي انساني است كه از شخصي سرزده، زيرا او در موقعيتي قرار گرفته كه با درك آن خود را مجاز به ارتكاب آن دانسته است؛ اما اين كنش او برخلاف هنجارها و ارزشهاي متداول در جامعه است.

همچنين روان شناسان در تحليل وقوع جرم، از مفهومي به نام اختلال شخصيت ضد اجتماع كمك مي‌گيرند. اصطلاح اختلال شخصيت ضد اجتماع توسط روان پزشكان و اغلب روان شناسان براي مجرماني به كار برده مي‌شود كه در همنوايي باهنجارهاي اجتماع شكست خورده اند و به قانون احترام نمي‌گذارند و رفتارهايي از خود نشان مي‌دهند كه به دستگير شدن آنها منجر مي‌شود.

ديدگاه ژنتيكي و زيست شناختي

برخي زيست شناسان معتقدند، تعدادي از مردم به لحاظ آناتومي ويژگيهايي دارند كه در بين مجرمين مشترك است. اين ويژگيهاي جسماني مي‌تواند چنين باشد: جمجمه غير طبيعي، بيني پهن، گوشهاي بزرگ، لبهاي كلفت و گوشت آلود، آرواره بزرگ، گونه‌هاي استخواني و برجسته وچشمان مغولي.

حتي برخي از زيست شناسان از نظر آناتومي بدن ونوع رفتارهاي مجرمين ارتباطي را يافت كرده اند و جرمهاي ارتكابي هر تيپ را مشخص كرده اند:

1- بلند قد تنومند: جرمهاي ارتكابي اين گروه بيشتر آدم كشي بدون تصميم قبلي است.

2- بلند قد باريك: جرمهاي ارتكابي آدم كشي با تصميم قبلي است (بيماري رواني آنها معمولاً اسكيزوفرني است)

3- كوتاه قد تنومند: جرمهايي نظير آدم كشي، تجاوز و دزدي ناموس مرتكب مي‌شوند (بيماري رواني آنان معمولاً جنون ادواري است)

4- جرمهاي آنها آدمكشي، دزدي اموال و راه زني است.

ديدگاه اقتصادي

رويكرد اقتصاددانان به جرم و جنايت از دريچه منفعت- هزينه است؛ به همين دليل انسان هنگامي مرتكب جرم مي‌شود كه هزينه آن از منافع اش كمتر باشد. همچنين عوامل متعدد ديگري نظير فقر،بيكاري، نابرابري در توزيع درآمد، صنعتي شدن شهرها وپديده شهرنشيني بر وقوع جرم مؤثر است و تأثيرات آن در ايران نيز اندازه گيري شده است. حتي اقتصاددانان درجه تأثيرگذاري عوامل اجتماعي ديگري نظير آموزش، مجازات‌هاي پيش گيري كننده و… رابروقوع جرم اندازه گيري كرده اند.

عوامل مؤثر دروقوع جرم

بي‌شك زندان تداعي گر نام مجرم و زنداني است و اين نام اثر ناخوشايندي بر تفكر افراد دارد. چطور مي‌شود كه انسان آزادي خود را كه با ارزشترين نعمت وجود است بي بها بپندارد و كدامين منطق است كه مي‌پذيرد انسان حيات خود را در لحظه‌اي از احساسات خويش قرار دهد و با دست خود پايان بر دفتر آزادي خويش بنويسد. چرا برخي از انسانها مجرم مي‌شوند؟ آيا به اين دليل كه آنها ذاتاً افراد خبيث و پليدي هستند يا اينكه موضوع فراتر از اينهاست؟

در پاسخ به اين سؤالات بايد گفت: همه ما مجرمين بالفعل هستيم. تنهاچيزي كه موجب تميز و تشخيص بين مجرم و غيرمجرم مي‌شود اين مطلب است كه مجرم مرتكب جرم شده و سدهاي انفرادي و اجتماعي نتوانسته‌اند او را از ارتكاب به جرم باز دارد و او در يك موقعيت خاص مرتكب عمل كيفري شده است.

همه مردم مرتكب جرم نمي‌شوند؛ تعليم و تربيت، تنفر از آزار و اذيت ديگران، احترام به ديگران، احترام به هم نوع، ترس از مجازات، اكثريت مردم را از ارتكاب به جرم نهي مي‌كند. ليكن مجرم كسي است كه اين سدهاي اخلاقي و اجتماعي در او مؤثر نبوده و نمي‌توانند از ارتكاب جرم بازدارند.

عوامل مؤثر در ايجاد رفتار مجرمانه شامل موارد بسياري مي‌شود: در اين ميان مي‌توان به محيط دوران كودكي، توارث، موقعيت اجتماعي و اقتصادي، رويدادهاي بحراني و منفي اشاره كرد.

تحقيقات انجام يافته و مباني نظري

بون در سال 19984 بيان مي‌كند: «روان شناسان، تبهكاري را به مسئله شخصيتي ومسئله سازگاري و عدم سازگاري فرد با هنجارهاي اجتماعي منسوب مي‌كنند.» بارتل در سال 1995 به تبيين علم روان شناسي جنايي پرداخته و رفتارهاي شخص مجرم را به لحاظ روان شناختي مورد بررسي قرار مي‌دهد. زيگموند فرويد نيز «من» را به سه بخش نهاد، خود و فراخود تقسيم كرده، او معتقد است: زماني رفتار مجرمانه پيش مي‌آيد كه «نهاد» نظارت ناپذير و بسيار فعال در تركيب با «فراخود» كم فعاليت ظاهر مي‌شود؛ حال آن كه در اين ميان «من» بي‌تفاوت مي‌ماند و در راهنمايي‌هاي رفتار فرد نقشي ايفا نمي‌كند. عدم توازن بين نهاد و فرا من در كودكي كه در اثر شرايط ناسالم و نامطلوب اجتماعي به وجود مي‌آيد فرد را به طرف تبهكاري سوق مي‌دهد «نهاد» از غرايز اوليه ناخودآگاه انسان است و هيچ گونه قيد و بندي نمي‌شناسد و فعاليت آن براصل لذت استوار است. اما در بعضي موارد رعايت «فراخود» را كرده، از تعقيب اميال خود مي‌پرهيزد، اما از آنجا كه ترك لذت براي «نهاد» ناگوار است يا به خودنوازي مي‌پردازد و خود را چنين تسلي مي‌دهد كه لذت چيزي پست و بي‌اهميت است يا به خود وعده‌هاي سرخرمن مي‌دهد و باور مي‌دارد كه محروميت كنوني، خوشي‌هاي بسيار در پي دارد و در پس غم امروز شادي فردا نهفته است.

هانس آيسينك نيز از جمله كساني بود كه تحليل پيش بيني وقوع جرم و جنايت پرداخته است. او ثابت كرد كه دانش روان شناسي روشها و راهبردهايي را براي پيشگيري رفتار جنايي، پيش بيني مي‌كند. اعتقاد براين است كه روان شناسي،اساساً روشي است كه در پيشگيري جرم و درمان مجرم كمك مي‌كند. او مي‌گويد، روان شناسي نه تنها به درمان جرم كمك مي‌كند، بلكه يكي از تعيين كننده هاي اصلي رفتار جنايي و ضد اجتماعي را اساس نورولوژيكي شخصيت افراد مي‌داند. او فرض كرد كه رفتار مجرمان در نتيجه تعامل بين موقعيتهاي محيطي معين و ويژگيهاي ارثي سيستم اعصاب است. وي معتقد بود، يك نظريه‌ي جامع و فراگير جرم شناسي بايد اين امكان را بدهد تا ما اساس عصبي- رواني هر فرد و تاريخچه اجتماعي را كه مختص اوست، بررسي كنيم.

بطور كلي مي‌توان اذان داشت، اقتصاد داناني كه جرم و جنايت رابررسي كرده اند، از منظر تحليل منفعت- هزينه يا بيشينه سازي مطلوبيت در كنار محدوديت‌هاي مختلف پرداخته‌اند.

اولين مطالعه درباره اقتصاد جرم توسط فليشر در سال 1963 و 1968 انجام شده است. وي به بررسي ميان جرم و عواملي مانند تعيين نرخ دستمزد و نحوه توزيع درآمد و تأثير آن در تخصيص زمان ميان فعاليتهاي قانوني و غيرقانوني پرداخت.

اما به راستي مي‌توان اذعان داشت كه گري بكر اولين اقتصادداني بود كه در سال 1968 با استفاده از وسايل علمي و فني با تحليلي اقتصادي پايه‌گذار اقتصاد جرم بود؛ اوو در مقاله خود بيان داشت كه جرم يك فعاليت يا صنعت اقتصادي مهم است. به اعتقاد بكر، برخي افراد در پي حداكثرسازي سود خود، با تحليل منفعت- هزينه اين فعاليت كه منفعت مادي جرم نسبت به كارهاي قانوني (بادرنظر گرفتن احتمال دستگيري و مجازات آن)، بيش از فعاليتهاي قانوني است،مرتكب جرم و جنايت مي‌شوند.

پس از بكر و همچنين در سالهاي اخير، مطالعات اقتصادي به نسبت زيادي در اين خصوص انجام گرفت. ارليچ ازجمله افرادي بود كه مطالعات بسيار وسيعي را انجام داده؛ مي‌توان بيان داشت تأثيرات مطالعات او در اين حوزه به لحاظ گستردگي از تمام اقتصاددانان بيشتر بوده، او در سال 1973 با وارد كردن درآمد و نحوه توزيع آن به مدل بكر، تحليهاي جرم را بازتر كرد. همچنين وي در سال 1985 ارتباط معني داري بين سطح آموزش (تحصيلات) و مجرمان در ايالات متحده آمريكا يافت. وي در مطالعات ديگر خود در سالهاي 1981 و 1999 به مطالعه درخصوص تأثيرات مجازاتها و تمام عوامل بازدارندگي (با رويكردي اقتصادي) در كاهش پديده جرم و جنايت پرداخت.

جوكوئيست در سال 1973 با پيروي از مدل بكر و با تصريح تابع مطلوبيتي از نوع فون نيومن- مورگنسترون براي افراد، تابع مطلوبيت انتظاري (براي جرم و جنايت) را با قيد زمان حداكثر مي‌كند و نتيجه مي‌گيرد كه افزايش نسبت دستگيرشدگان به تعداد جرمها، ميزان جرم را مي‌كاهد.

بلاك و هينكه در سال 1975 با درنظر گرفتن زمان تخصيص يافته به تغيير ثروت آنها، موضوع اقتصاد جرم را مورد بررسي قراردادند.

جون، مورفي و پريس در سال 1993 به بررسي اثر نابرابري دستمزد و افزايش بازدهي متخصصان در ايالات متحده پرداخته‌اند و اين نابرابري در دستمزدها را دليل افزايش جرم و جنايت مي‌دانند.

ويت و همكارانش در سال 1998 در بررسي خود روي يازده منطقه انگلستان در فاصله زماني چهارده ساله 93-1979 به اين نتيجه رسيدند كه متغيرهايي ازجمله نابرابري دستمزدها، نرخ بيكاري، شاخص تراكم جمعيت، تعداد سرانه پليس، تعداد جمعيت گروه سني 14-10 و 24-20 سال، باعث افزايش در نرخ جرم مي‌شوند كه ازجمله اثرگذارترين آنها، شاخص تراكم جمعيت بوده كه افزايش يك درصدي در اين متغير موجب افزايش 85/1 درصدي در ميزان ارتكاب به جرم مي‌شود.

بوردت، لاگوس و وايت در سال 1999 مدلي را طراحي كردند كه بيكاري، جرم و نابرابري هر سه به صورت درون زا در آن تعيين شده و به بررسي ارتباط اين موضوع با پديده جرم مي‌پردازند.

كلي در سال 2000 تحقيقات جون، مورفي و پيرس را مورد آزمون تجربي قرار مي‌دهد و بيان مي‌كند، بازدهي انتظاري جرم زماني كه افراد با سطح زندگي پايين در كنار افراد داراي سطح زندگي بالا قرار مي‌گيرند، افزايش مي‌يابد. وي بيان مي کرد، افرادي كه داراي فرصت‌هاي اندكي در مقايسه با جامعه هستند، براي رسيدن به اهداف خوددست به كارهاي غيرقانوني مي‌زنند.

ماشيرو توشيما در سال 2000، به بررسي رابطه ميان شاخصهاي اقتصادي و جرم در 47 منطقه ژاپن پرداخته است و به اين نتيجه رسيد كه ميان نرخ‌هاي بيكاري، قتل و سرقت مسلحانه رابطه مثبت و معني داري وجوددارد و نابرابري درآمدي رابطه مثبت با سرقت عادي داشته و با قتل و سرقت مسلحانه ارتباط معني داري ندارد. همين طور فقر با قتل رابطه مثبت و معني داري دارد.

امروقلو، ملو و راپنت در مطالعه خود در سال 2001 بيان داشتند كه اگر بخواهيم تأثير بيكاري را بر بروز پديده جرم بررسي كنيم، بايد كه هرم سني را درنظر داشته باشيم، زيرا آن گروه از بيكاراني دست به جرم و جنايت مي‌زنند كه در سنين جواني و نوجواني قراردارند.

وينبرگ و موستارد در سال 2002 بيان مي‌كنند كه بايد نرخ دستمزد را در كنار بيكاري مورد بررسي قرار داد و با مطالعه‌اي تجربي نشان دادند كه كاهش مداوم نرخ دستمزد و افزايش نرخ بيكاري در آن واحد مي‌تواند باعث افزايش نرخ جرم شود.

در ايران مطالعات اندكي درخصوص اقتصاد جرم و جنايت صورت پذيرفته كه مي‌توان به موارد زير اشاره داشت:

مرتضي حسيني نژاد درسال 1384 در مقاله‌اي تحت عنوان «بررسي علل اقتصادي جرم در ايران بااستفاده از يك مدل تلفيقي: مورد سرقت» به بررسي عوامل مؤثر بر جرم در ايران پرداخته،مدل مورد استفاده‌ وي از نوع اقتصاد سنجي برمبناي داده‌هاي تلفيقي است. وي در اين مقاله به مطالعه موردي بر سرقت اتومبيل و اماكن پرداخته و نتايجي خوبی را به دست آورده است:

1- سرقت اتومبيل: افزايش نابرابري و افزايش نسبت جوانان در جامعه اثر مثبت و افزايشي مي‌گردد و افزايش هزينه‌هاي انتظامي و رشد اقتصادي اثري كاهنده در بردارد.

2- سرقت اماكن: افزايش نابرابري و افزايش نسبت جوانان در جامعه داراي اثري معني‌دار و مثبت است و افزايش هزينه‌هاي انتظامي داراي اثري كاهنده است.

حسين صادقي و همكارانش در سال 1383 در پژوهش خود با عنوان، «تحليل عوامل اقتصادي اثرگذار بر جرم در ايران» به بررسي عوامل اقتصادي جرم، قتل و سرقت با استفاده از روش پانل ديتا پرداخته‌اند. متغيرهاي مورد استفاده عبارتنداز: فقرنسبي، نابرابري درآمدي، نرخ بيكاري و صنعتي شدن. يافته‌هاي حاصل از اين پژوهش طي دوره زماني 80-1376 در 26 استان كشور نشان داد كه افزايش در ميزان فقر نسبي و نابرابري درآمدي موجب افزايش در نرخ سرقت شده و افزايش صنعتي شدن كاهش دهنده اين امر است؛ از سو ديگر متغیرهاي فقرنسبي، نابرابري درآمدي و نرخ بيكاري از عوامل مؤثر بر قتل دركشوربوده و با آن رابطه مستقيم دارد.

عوامل مؤثر بر بروز جرم و جنايت:

نابرابري درآمدي

يكي ازمهمترين عوامل تأثيرگذاربر جرم، نابرابري اقتصادي است. نابرابري اقتصادي عمدتاً از طريق نابرابري درآمدي مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد. ازجمله عوامل اثرگذار براي ايجاد پديده جرم مي‌توان به نابرابري درآمدي اشاره كرد. زيرا نابرابري درآمدي بيان دهك‌هاي جامعه منجر به ايجاد فاصله طبقاتي شده و افراددهك‌هاي پائين براي پركردن شكاف طبقاتي از طريق عاملي رواني به نام حسادت دست به جرم مي‌زنند. براي به دست آوردن اين شاخص مي‌توان از ضريب جيني يا نسبت هزينه‌هاي خوراكي و غيرخوراكي دودهك آخر نسبت به دو دهك اول به دست آورد.

نرخ بيكاري:

يكي از مهمترين و اثرگذارترين عوامل برايجاد جرم پديده بيكاري است؛ زيرا بيكاري سبب فقر، نابرابري درآمد، مهاجرت، اختلاف خانوادگي و … مي‌شود؛ البته برخي مطالعات وجود دارد كه حاكي از عدم ارتباط يا ارتباط منفي بين بيكاري و جرم مي‌باشد، اما آنچه كه بديهي است اين است كه افراد هويت خود را در موقعيت كاري كه دارند، جستجو مي‌كنند و هرگاه براي تمام افراد جوياي كار، شغلي يافت شود، آنگاه انگيزه آنها براي بروز جرم و جنايت كاهش مي‌يابد. نرخ بيكاري عبارت است از، جمعيت بيكار به كل جمعيت فعال (شاغل و بيكار) ضرب در 100 يكي از شاخص‌هاي توسعه يافتگي هر كشوري پايين بودن نرخ بيكاري در آن است.

فقر مطلق

هرچند كه نتايج معدودي از مطالعات به عدم وجود رابطه بين فقر و جرم يا حتي وجود رابطه منفي بين فقر و جرم دلالت دارد، اما به عقيده نكارندگان، فقر يكي از مؤثرترين عوامل در بروز جرم است. به اين ترتيب كه هنگامي كه فرد در شرايط سوء تغذيه، عدم دسترسي به امكانات بهداشتي و آموزشي، عدم وجود سرپناه مناسب براي زندگي و شرايطي مشابه قرار گيرد، به ناچار گزينه فعاليتهاي غيرقانوني (ارتكاب جرم) را انتخاب مي‌كند. در ادبيات ديني ما فقر عامل تمام فسادهاست.

فقر به دو صورت فقر مطلق و فقر نسبي بيان مي‌شود: منظور از فقرمطلق آن نوع فقري است كه فرد براي به دست آوردن حداقل نيازهاي غذايي (حداقل كيلوكالري غذايي) و حداقل نيازهاي بهداشتي خود درمضيقه باشد و منظور از فقر نسبي، آن نوع فقري است كه فرد، حداقل نيازها راداشته، اما در مقايسه با ساير افرادجامعه فقير است.

مبناي مطالعه در اين پژوهش، فقر مطلق است،زيرا كه به نظر مي‌رسد فقر نسبي، همبستگي بالايي با شاخص نابرابري درآمدي داشته باشد و اگر فقر مطلق شاخص قرارگيرد، نتيجه واقعي‌تري خواهد داد.

صنعتي شدن و مهاجرت

ازجمله عوامل اثرگذار، تغيير سريع روند صنعتي شدن و پديده شهرنشيني و مهاجرت از روستا و شهرهاي كوچك به شهرهاي بزرگ است. افراد به واسطه عواملي ماندبيكاري، فقر مالي و آموزشي و … اقدام به مهاجرت مي‌كنند. زماني كه وارد كلان شهرها مي‌شوند، به واسطه گسترده بودن محيط، احساس آزادي عمل و خود مختاري كرده و به اعمال ناهنجاري‌هاي اخلاقي و جرم روي آورند.

عامل مهاجرت به همراه خود، تنوع فرهنگها، ارزشها و معيارهاي اجتماعي متفاوت را دارد و باعث ايجاد فشارهاي اقتصادي زيادي دركشور مي‌شود. خالي سكنه شدن برخي از نواحي و بالعكس آن انفجار جمعيتي در برخي از شهرها، كنترل و هدايت امنيتي را دچار اختلال مي‌كند و همين طور موجب ناهمگوني توزيع اركان اقتصادي مي‌شود كه اين خود عاملي تشديدكننده در امر مهاجرت مي‌شود.

تجربه گذشته فرد:

چنانچه فردي در گذشته مرتكب جرم شده باشد، به علت پيداكردن چهره منفي درجامعه در بازار كار دچار مشكل مي‌شود و از سوي ديگر، فردمجرم به دليل پيدا كردن تجربه در اعمال مجرمانه خويش، هزينه اجرايي جرم را براي خودكاهش مي‌دهد. از منظر ديگر به دليل مداومت برجرم، وجدان اخلاقي فرد نيز كاهش مي‌يابد. بنابراين موارد ذكر شده عواملي هستند كه به واسطه تجربه گذشته فرد ايجاد شده و باعث افزايش جرم مي‌شوند.

سطح آموزش

همین طور كه مي‌دانيم فقر علمي و آموزشي موجبات ايجاد انحرافات هستند. به گونه‌اي كه هرچه سطح آموزش افراد درجامعه بالا رود، از ميزان ارتكاب به جرم كاسته مي‌شود.

از بعد ديگر مي توان بيان كرد كه هرچه سطح آموزش فردي كه مستعد به انجام جرم است، بالاتر رود، ميزان ارتكاب به جرم بيشتر مي‌شود به عنوان مثال در دنياي كنوني هكرها ازجمله افرادي هستند كه با داشتن هوش و سطح آموزشي بالا مرتكب به جرائم اينترنتي مي‌شوند.

بنابراين، بطور حتم نمي‌توان بيان داشت كه افزايش سطح آموزش علمي مي‌تواند به كاهش ميزان جرم منجر شود، بنابراين مي‌توان عامل رشد سطح آموزشي علمي را همراه با رشد سطح آموزش فرهنگي هم پوشاني كرد به گونه‌اي كه با افزايش آموزشهاي فرهنگي از طريق بالا بردن اخلاق فردي، در كنار آموزشهاي عملي مي‌توان از ميزان ارتكاب افراد به جرم كاست.

همچنين به لحاظ اقتصادي مي‌توان اذعان داشت كه افزايش سطح آموزشي، سطح درآمد فرد را بالا مي‌برد.

توان پليسي و قضايي

عوامل ديگري نظير توان پليسي و قضايي، احتمال دستگيري، ميزان مجازات‌ها و مواردي مشابه مي تواند تحت عنوان عامل بازدارندگي بيان شود. طبيعي است كه هر چه توان امنيتي و قضايي در جامعه‌اي بيشتر باشد، اعمال كارهاي مجرمانه نيز كاهش خواهد يافت. وجود نيروهاي پليس آموزش ديده و خبره و همين طور ايجاد و اعمال قانونهاي روزآمد، متناسب با جرائم مي‌تواند تأثيري منفي بر ارتكاب جرم داشته باشد.

ساير عوامل

خرده عوامل ديگري نظير عوامل فرهنگي، مذهبي، جمعيتي (هرم سني جمعيتي و جنسيت)، اختلافات خانوادگي و مواردي مشابه مي‌توانند ازطريق جابه‌جايي درآستانه اخلاقي انسان، انگيزه را براي جرم بوجود آورد.

غفلت از بهداشت روان، زمینه‌ساز جرم

بسیاری از مجرمان بویژه متهمان به قتل بعد از دستگیری ادعا می‌کنند به اختلالات روانی مبتلا هستند، اما جنون یا بیماری آنها کمتر تائید می‌شود. با این حال کارشناسان عقیده دارند اگرچه این افراد بیمار روانی محسوب نمی‌شوند، ولی از اختلالات شخصیتی رنج می‌برند. در گفت‌و‌گو با دکتر ناصر قاسم‌زاد، روان‌شناس، استاد دانشگاه و دبیر انجمن حمایت از بهداشت روان به بررسی نقش اختلالات شخصیتی و روانی در وقوع جرم پرداخته‌ایم.

اختلال شخصیت تا چه حد می‌تواند در جرائم تاثیر داشته باشد؟

سلامت روان، در کاهش یا بروز آسیب‌های اجتماعی نقش مهمی دارد. هر اندازه فرد به هنجارهای رایج در جامعه نزدیک‌تر باشد، از سلامت روان‌ بیشتری برخوردار است و کمتر در معرض آسیب‌زدن یا آسیب ‌دیدن قرار می‌گیرد. بنابراین داشتن اختلالات عصبی و شخصیتی می‌تواند زمینه را برای بروز جرم و آسیب ‌زدن به خود و دیگری مهیا کند.

چه اختلالات شخصیتی در مجرمان شایع‌تر است و چرا؟

اگر بخواهیم همه اختلالات را نام ‌ببریم، از حوصله این بحث خارج است و چون اسامی تخصصی است، ممکن است چندان مفید نباشد، اما به طور کلی یک گروه از اختلالات شخصیتی در این زمینه نقش دارند مثلا افرادی که دارای خشم‌های فروخورده‌ای هستند، می‌توانند آن را در جای دیگری بروز دهند. همچنین افرادی که دارای شخصیت ضداجتماعی هستند، پرخاشگرند و به طور ناگهانی با دیگران درگیر می‌شوند. این افراد را بیشتر در درگیری‌ها و جدال‌های خیابانی می‌بینیم، آنها خشم و عصبانیت غیرقابل کنترلی دارند. گروهی از افراد آموزش لازم را برای حفظ آرامش یا برون‌ریزی خشم ندیده‌اند. بنابراین در طیفی از اختلالات شخصیت ما شاهد این هستیم که فردی به علت این‌که بیمار است، هم به خود و هم به دیگری آسیب می‌زند و بهداشت روانی خود و اطرافیانش را مختل می‌کند. البته برخی اختلالات دیگر هم وجود دارد مانند شخصیت‌های سادیستیکی یا شخصیت‌های مازوخیستی که ما این افراد را در جرایم آزار‌ جنسی می‌بینیم.

دلیل ایجاد چنین اختلالاتی چیست؟

در برخی از این اختلالات، ژنتیک نقش دارد و در بخش اعظم این اختلالات، نقش محیط غیرقابل انکار است و نقش اطرافیان در شناسایی این اختلالات و درما‌ن آنها می‌تواند بسیار موثر باشد. نکته‌ای که به آن باید توجه کرد ایجاد بستر رشد طبیعی و بهنجار است و ما باید آن را در خانواده‌ها مهیا کنیم. در چنین بستری فرد وقتی به اختلالی دچار یا کارکرد او بیمارگونه می‌شود، زود شناخته می‌شود. این افراد معمولا شرایط تعاملی‌‌شان با محیط، نا‌بهنجار است و این را در رفتارهای خود بوضوح نشان می‌دهند. در این زمان است که می‌توان این افراد را شناسایی و درمان کرد. طبیعتا نقش خانواده و محیط‌هایی مانند آموزشگاه‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها یا ادارات و اماکنی که افراد در آن مشغول کار هستند، در شناسایی این اختلالات می‌تواند خیلی موثر باشد. جای تاکید دارد که این افراد معمولا در رفتارها و تعاملات روزمره‌شان با مشکل مواجه‌اند.

بیماری‌های روانی هم می‌تواند در ارتکاب جرم تاثیر داشته باشد یا فقط اختلالات شخصیتی است که با جرم ارتباط پیدا می‌کند؟

بعضی مواقع مرزبندی اختلالات و بیماری‌های روانی سخت است. از طرفی کسی که اختلال شخصیت دارد، بیمار محسوب می‌شود. البته ما در طبقه‌بندی بیماران روانی به کسی بیمار می‌گوییم که کارکردش کاملا مختل شده باشد،‌ ولی بسیاری از بیماری‌های خفیف وجود دارد که در آن فرد به زندگی عادی خود ادامه می‌دهد، اما در شرایط عادی هم به خودش و هم به اطرافیانش آسیب می‌زند. بنابراین نمی‌توان این موارد را خیلی از هم جدا کرد، اما اگر یک فرد کاملا بیمار و مختل باشد، به درمان‌های دارویی و مراقبت‌های پزشکی نیاز دارد.

آیا نظام سلامت کشور می‌تواند برای پیشگیری از جرم، اقدام موثری انجام دهد؟

صد درصد. اگر به مسائل بهداشت روانی بیشتر توجه کنیم، شاهد آسیب‌های کمتری خواهیم بود و بزه‌های کمتری رخ می‌دهد. بنابراین هرچه میزان سلامت جامعه در بعد جسم و روان بیشتر باشد و آموز‌ش‌ها را افزایش دهیم و از بستر خانواده و جامعه بیشتر مراقبت کنیم، زمینه برای بروز جرم کمتر می‌شود. بخشی از موضوع نیز به سلامت اجتماعی اختصاص دارد که در آن بحث امنیت، هویت، اشتغال و تامین اجتماعی مطرح است. طبیعتا اگر این موارد رعایت شود، می‌تواند مانع از آسیب دیدن و آسیب‌ زدن فرد شود. معمولا بزه‌ها و آسیب‌ها در شرایطی است که نیازهای اجتماعی، شغلی و سلامت افراد کمتر در نظر گرفته می‌شود.

چه مقدار اختلالاتی که باعث ارتکاب جرم می‌شود، ناشی از مصرف مواد مخدر است؟

بخش عمده‌ای از جرایم جوانان به مواد مخدر ارتباط دارد. در کشور ما و بیشتر جوامع در جهان، سن اعتیاد پایین است، از این‌رو بخشی از جرایم به دلیل مواد مخدر و بویژه مواد مخدر صنعتی است که تیرگی شعور و به‌دنبال آن توهم را برای مصرف‌کننده به وجود می‌آورد.

اصولا جرم اول اتفاق می‌افتد و به دلیل تبعات آن فرد دچار اختلال می‌شود یا اول فرد دچار اختلال می‌شود و بعد جرم اتفاق می‌افتد؟

طبیعتا ما ابتدا بستر اختلال را داریم، اما خود جرم می‌تواند اختلالات را عمیق‌تر ، درونی‌تر و بیشتر کند، یعنی آسیب‌پذیری فرد یا به عبارتی شرایط روحی فرد را بعد از ارتکاب هر جرمی عمیق‌تر کند.

با توجه به این‌که دلیل وقوع و تکرار جرم ممکن است اختلال روانی فرد باشد، خانواده‌ها اگر یکی از نزدیکان‌شان مرتکب جرم شد، باید حساس شوند و درصدد درمان برآیند؟

حتما همین‌طور است. در چنین شرایطی خانواده‌ها باید درصدد درمان و مراقبت‌های روان‌شناختی و اورژانس‌های روانپزشکی باشند، چون خیلی مواقع مثلا در خودکشی‌های ناگهانی شاهد آن هستیم که فرد شخصیت حساس و آسیب‌پذیر دارد.

ممکن است بسترهایی که این افراد در آن رشد کرده، پرتنش بوده، زمانی فشار آن‌قدر زیاد باشد که فرد تصمیم غلطی گرفته و آن را عملی می‌کند. با این حال، طبیعتا پیشگیری بهتر از درمان است و باید مراقب این افراد باشیم تا قبل از ارتکاب جرم و بزهی، از مراقبت و اورژانس‌های روانپزشکی برخوردارشوند.

درباره مجرمان چطور؟ آیا مجازات به تنهایی مشکلی را حل می‌کند یا لازم است اقدام دیگری هم انجام شود؟

به هر حال مواقعی که حقی در جامعه ضایع می‌شود و وقایع فاجعه‌آمیزی رخ می‌دهد، باید مجازات اعمال شود، اما در کل وقوع یک جرم بیانگر زمینه مناسب برای مجموعه‌ای از جرایم است. اگر بستر رشد سلامت اجتماعی شهروندان در حوزه جسم و روان تامین و در کنار آن امنیت شغلی، اجتماعی، اقتصادی نیز فراهم شود، آمار جرایم بسیار پایین می‌آید؛ چون به هر حال در جامعه ما مردم به اخلاقیات و هنجارهای اخلاقی پایبند هستند. مشکل از جایی شروع می‌شود که ما نیازها را نمی‌شناسیم یا عدالت به معنای واقعی برقرار نمی‌شود. در چنین شرایطی زمینه‌های قبلی افراد در رشد روانی و اجتماعی‌‌شان، محیط‌هایی که در آن زندگی می‌‌کنند و خانواده‌ها می‌تواند در آسیب‌پذیری فرد تاثیر بگذارد و زمینه ارتکاب جرم را ایجاد کند. البته افرادی هستند که در هر شرایطی مرتکب جرم می‌شوند که این ممکن است به بحث ژنتیک و محیط مربوط باشد، ولی فراوانی جرایم و جرم‌خیز بودن برخی مناطق، نشان‌دهنده بی‌توجهی به مقوله سلامت اجتماعی است.

بررسی وضع روانی مجرمان و تشکیل پرونده شخصیتی برای آنها، ‌می‌تواند موثر باشد و آیا اصولا این کار انجام می‌شود؟

پرونده‌ها به پزشکی قانونی ارجاع داده می‌شود و گروهی روانپزشک بحث سلامت روان افراد را بررسی می‌کنند. ولی این‌که بررسی‌ها در چه بعد و چه شرایطی انجام می‌گیرد، مسئولان پزشکی قانونی باید پاسخ دهند. ما از بحث تشکیل پرونده روانی برای همه افراد جامعه غافل هستیم، ‌همان‌طور که از دوران ابتدایی برای افراد پرونده پزشکی تشکیل می‌شود، بحث بهداشت روانی افراد هم باید مورد توجه قرار بگیرد و در افراد این رغبت ایجاد شود که به‌دنبال تشکیل پرونده و معاینه‌های سالانه باشند. باید مراقبت‌های روانپزشکی را در سبک زندگی مردم وارد و مدارس، ‌دانشگاه‌ها و ادارات را موظف کنیم هر کس در طول زمانی که در آن مرکز است، یک پرونده داشته باشد و هرگاه به جای دیگری رفت، پرونده‌اش نیز به آنجا منتقل شود. اگرچه هنوز این کار در بعد جسمی هم به این شکل انجام نمی‌شود، ولی برای رسیدن به این هدف، این یکی از راهکارهایی است که باید در نظر گرفت.

چند مورد از راه حل هاي پيشگيرانه از اختلالات رواني و عاطفي در جامعه که ضروري بنظر مي رسد.

ايجاد مراکز تحقيقاتي وعلمي روانشاسي و روانکاويب راي شناسايي و ريشه يابي اينگونه اختلالات در افراد و شروع درمان در ايام کودکي و پيشگيريهاي آن و بها دادن به اينگونه مراکز خانواده و بخصوص پدر ومادر و مدرسه اولين نقشهاي موثر در سلامت روحي وعاطفي را دارند که بايد درجامعه مورد توجه قرار گيرند.

نقش موثر معلمان علوم تربيتي وترويج اخلاق و صفات حسنه و منع صفات غير اخلاقي که مي تواند از طريق بهينه سازي متون کتب ديني توسط آموزش و پرورش صورت پذيرد. اجتماع و مسئولان حکومتي ملزم به برپئي حق و حقوق عادلانه در تمامي سطوح و دفاع از حقوق شخصيتي و عاطفي ايشان باشد.

تبليغات و اطلاع رساني از وضعيتهاي روحي و عاطفي افراد و شکل صحيح برخورد با آنها بصورت فيلم و برنامه هاي جاذبه دار و جلوگيري از ترويج فرهنگها و علوم مخرب که تشديد کننده اينگونه اختلالات هستند.

فصل سوم تدابیر پیشگیرانه در خصوص جرم و انحراف

انحراف در جامعه حکایت از بیماری آن جامع دارد و در جامعه بیمار، زندگی سالم بسی دشوار خواهد بود، ما برای زندگی سالم نیاز به جامعه سالم داریم لذا تصور ما از افرادی که در جامعه، انحرافات را پدید می آورند امنیت که بیمارند و قابل درمان، و بر طبق تدابیری خاص می توان آنها را مهار کرده و جامعه را از خطر وجودشان در امان نگه داشت. جواب این سوال که امکان پیشگیری یا درمان وجود دارد یا خیر، هم از نظر علم و هم از نظر مذهب مثبت است. مراحل بوجود آمدن انحراف را می توان بصورت بذری تصور کرد که در محیط مساعد یا نامساعد کاشته می شود و اگر زمینه برابر رشد و نمو آن فراهم گردد سر از خاک درآورده و جوانه می زند سپس بزرگ شده ومیوه و ثمر می دهد که استفاده و بهره از آن جان و دل و افکار جامعه را تباه و ویران خواهد ساخت لذا اقدامات پیشگیرانه عبارتند از اینکه زمینه های مساعد برای رشد و نمو و جوانه زدن این بذر فراهم نگردد و بدین ترتیب میوه و ثمره ای از انحراف حاصل نشود و این از عمده‏ترین اهداف است که در آسیب شناسی مطرح است. در بحث های گذشته بر عوامل و زمینه های ایجاد انحراف و جرم ساز اشاره شد و اما در رابطه با اقدامات موثر و پیشگیرانه در خصوص کاهش و یا جلوگیری از وقوع جرم و انحراف توجه به مواردی ضروری بنظر میرسد. که ذیلا به آنها اشاره می گردد.

به طور کلی سه هد‌ف د‌ر روانشناسی در پیشگیری رفتار جرم خیز به سه دسته زیر تقسیم می شود: 1-بازسازی و د‌رمان مجرم 2-بازپروری اجتماعی یعنی فراهم کرد‌ن زمینه های آشتی مجد‌د‌ فرد‌ با جامعه. ۳- تلاش برای برطرف کرد‌ن عوامل و محرک‌های مولد‌ جرم

طرح پيشگيري از ارتكاب جرم به منظور:

1- ايجاد محيط آرام و سالم در خانواده.

محيط امن و آرام در خانواده براي هر كودكي بايد براثر توجه والدين نسبت به يكديگر بوجود آيد تا آنان بتوانند بدون هرگونه ناراحتي در محيطي مناسب دوران طفوليت و نوجواني خود را به پايان برسانند.

تفريح و ورزش با كودكان هميشه لذت بخش است و در زمان بازي است كه كودك تجربه مي‌كند ورعايت حقوق ديگران را مي‌آموزد. پرخاشگري والدين نسبت به يكديگر يا نسبت به فرزند خود، كودك را از محيط خانواده فراري و ناراضي مي‌سازد و ممكن است اين عدم رضايت او را به سوي بزهكاري سوق دهد.

2- تأمين محيط و مسكن مناسب:

هر چند بيان اين موضوع كه بزهكاري فرزندان ما نتيجه مستقيم زندگي در محلات فقيرنشين مي‌باشد جزء موهومات است ولي نبايد فراموش كرد كه اگر افراد خانواده صاحب مسكن شايسته‌اي باشند و راه مفري براي نجات از فشار و محروميت‌هاي زندگي در اتاقهاي محقر، شلوغ و غم‌انگيز داشته باشند براي چنين نوجواني احتمال خطر بزهكاري كمتر است.

3- جلوگيري از تحريك جنسي فرزندان:

روابط بين پدر و مادر و گفتگو و نوع برخورد آنها با يكديگر بويژه رفت و آمدهاي خانوادگي و دوستي و جو حاكم براين روابط از جمله عواملي هستند كه نبايد از آنها غافل بود.

4- تأمين نيازهاي مادي و معنوي:

امروزه اكثر كودكان در فضاي تنگ آپارتمانها اسير شده وجاي ورزش و تفريح آنان در محوطه اتاقها، كوچه‌ها يا خيابانها است. امكان استفاده آنان از وسائل موجود ورزشي نيز يكسان و برابر است. مسئولين ورزش جامعه بايد امكانات مذكور را جهت همه كودكان و نوجوانان بلاخص خانواده‌هاي كم بضاعت فراهم سازند.

بيكاري، تنهايي، نداشتن تحرك و فعاليت، نداشتن سرگرمي هايي كه توجه و علاقه جوانان را به خود جلب كند، از عوامل ايجاد انحراف و بزهكاري مي‌باشد.

5- تأمين آموزش و پرورش مناسب:

مدرسه اولين محيط اجتماعي است كه كودكان و نوجوانان ناچارند خود را بانظم و قوانين آن هماهنگ سازند. آنها از معلمان خود توقع دارند كه رابطه‌اي صميمانه با آنها برقرار كنند. توجه به شخصيت، عدم تبعيض بين شاگردان، همكاري با آنها، استفاده از دروس عملي و وسائل كمك آموزشي، متكلم وحده نبوده معلم و استفاده از مددكاران اجتماعي و مشاوران دلسوز در امر تعليم و تربيت كودكان. از عوامل كاهش جرم و بزهكاري در بين نوجوانان مي‌باشند.

بدين ترتيب تعدادي از طريق بازدارندگي ارتكاب جرائم چه در محيط خانوادگي و چه در محيط مدرسه ذكر شد و درهر حال اين وظيفه سازمانهاي ذيربط است كه با تهيه وسائل لازم جهت تعليم و تربيت، رشد فكري، بالابردن بينش كودكان و نوجوانان، پيش بيني لازم جهت مبارزه و جلوگيري از آلودگي آنان؛ شرايط مادي و معنوي و ضرورتهاي آن را تا حد امكان تلفيق و هماهنگ كنند و مسائل مقتضي به جنبه هاي اخلاقي و معنوي امور جوانان توجه كافي مبذول دارند.

ميل به موفقيت و برتري و علاقه به كسب قدرت واهميت از تمايلات طبيعي بشر است. حال اگر فردي در جامعه احساس كند كه در شرايط ناعادلانه قرار دارد، دست به اعمالي مي‌زند كه در خلال آن بتواند خود را نشان دهد و براي دست يابي به حقي كه براي او در نظر گرفته نشده، به سوي جرم كشيده مي‌شود. در اين حالت فرد، به امكانات و پاداشهايي كه احساس مي‌كند از او گرفته شده، متمركز مي‌شود و دست به جرم و جنايت مي‌زند.

راهكار مورد نظر اين است كه به افراد نشان دهيم كه نعمت‌هاي الهي و استعدادهاي ذاتي افراد مختلف متفاوت است و هركس بنا بر موهبت محيط و ذاتي كه خداوند براي او فراهم ساخته است، مي‌تواند فعاليت كند و موجبات رشد و موفقيت خود را فراهم آورد. به عنوان مثال، اگر من نتوانستم از طريق تجارت كسب سود كنم شايد بتوانم از طريق كشاورزي درآمد بالاتري را كسب كنم.

البته، در تحليل بيكاري بايد هرم سني جمعيتي را نيز در نظر گرفت كه اغلب بيكاراني كه دست به جرم مي‌زنند در سنين جواني قرار دارند.

اما براي تحليل اين پديده از بعد اقتصادي- روان شناسي مي توان عنوان كرد كه اگر فردي، مدتي كه جوياي كار بود، نتوانست شغل موردنظر خود را پيدا كند، درنتيجه، ممكن است به وي استرس و اضطراب رواني وارد شود كه با رعايت نشدن اصل اقتصاد رواني بستر مناسبي را براي ارتكاب به جرم و جنايت فراهم مي‌آيد.

راهكار مورد نظر اين است كه شرايط را به گونه‌اي فراهم آوريم تا روان شناسان، اصول اقتصاد رواني را با بيكاران و تمام كساني كه بر اثر مشكلات اقتصادي دچار استرس شده‌اند ، تشريح كنند و اضطراب و استرس آنها را تا جايي كه امكان دارد، كاهش دهند.

به منظور تحليل پديده فقر (البته فقر نسبي نه فقر مطلق) مي‌توان از دو دريچه به موضوع نگريست: يكي عوامل اقتصادي منفي كه باعث بروز استرس و اضطراب در فرد مي‌شود كه راهكار آن نيز مانند مورد بالا برقراري اقتصاد رواني است.

اما در تحليل نوع دوم مي‌توان اذعان داشت، فردي كه در سراسر زندگي‌اش در رنج بسر مي‌برد، نمي‌تواند احساس برتري طلبي كند و نسبت به ديگران رابطه محبت آميزي داشته باشد. راهكار مورد نظر اين است كه اولاً روحیه فرد را بالا برده و حس اميدواري نسبت به آينده را براي افرد تازه نگه داشته، همچنين بايد بستري را فراهم كرد تا وي در خانه، اجتماع و محل كار مورد احترام و قدرداني ديگران واقع شود تا تصور مثبتي از خود داشته باشد.

در نمونه مورد ايران، افرادي كه مطالعات كاري انجام داده‌اند، نتوانستند بين مهاجرت و شهرنشيني ارتباط معناداري پيدا كنند. اما مطالعاتي در سطح جهاني وجود دارد كه پديده گسترش شهرها تأثير مثبتي بر وقوع جرم و جنايت داشته است.

هنگامي كه فرد در شهري بزرگ وارد شود، به سبب وسعت منطقه، حس آزادي عمل و خودمختاري كرده و براي وي احتمال موفقيت در انجام فعاليت مجرمانه بيش از ريسك ناشي از دستگيري است.

راهكار مورد نظر از بعد روانشناسي- اقتصادي اين است تا حس خودكنترلي را در فرد بالا برده و همچنين مطابق با اصل هوش هيجاني، هيجانات فرد راكنترل كرده و فرد را در مسير ارزش آفريني در سيستم اقتصادي هدايت كنيم.

همانگونه كه عنوان شد، آستانه اخلاقي فردي كه قبلاً مرتكب جرم با جنايت شده، پايين است. همچنين فردي كه سطح آموزش پاييني دارد نيز داراي آستانه اخلاقي پاييني دارد. علم روانشناسي، در حوزه اخلاقيات وارد نشده و براي بالا بردن آستانه اخلاقي افراد راهكاري را نمي‌تواند ارائه دهد. به نظر مي‌رسد، حوزه علم در مباحث ديني است و راهكارهاي آن را نيز بايد در دين و دستورات اخلاقي آن جستجو كرد.

متخصصان امنيتي، پليسي و قضايي مي‌ـوانند راهكارهاي لازم را باتوجه به تغييرات قوانين و مقررات، بهره گيري از دانش روز دنيا و فناوري اطلاعات بررسی كنند. از آنجايي كه مطابق مطالعات صورت گرفته، توان امنيتي و قضايي داراي تأثير مثبتي بركاهش وقوع جرائم است؛ بنابراين به پژوهشگران اين حوزه پيشنهاد مي شود تا مطالعات گسترده‌اي را براي ارتقاي توان امنيتي و قضايي كشور آغاز كرده و نتايج آن را اجرايي كنند.

اگر در نظر بگيريم كه هزينه جرم شامل احتمال دستگيري و ميزان مجازات است، پس در واقع عاملي است كه مي‌توان آن را عامل «بازدارندگي» نام برد. اگر از بعد بازدارند به موضوع نگاه كنيم مي‌توان نظريه‌هاي مكتب فرويد اذعان كرد كه اگر در كودكي محيط را به گونه‌آي فراهم آوريم و فرد در سنين 5-1 سالگي به لحاظ اجتماعي، اخلاقي، امنيتي و … در بستري رشد يابد كه در شخصيت «فراخود» فرد، در مقابل «نهاد» وي تقويت شود، آنگاه كودك به گونه‌اي پرورش مي‌يابد كه در بزرگسالي، عامل بازدارندگي در وي تقويت شده تا هزينه‌هاي جرم در ذهن فرد بالا به نظر رسد.

شايد بتوان ادعا كرد كه تقويت عامل بازدارندگي از اين طريق كم هزينه‌ترين، كاراترين و ساده‌ترين راه براي پيش گيري از وقوع جرم و جنايت است كه بايد مورد توجه جدي برنامه ريزان كشور قرار گيرد.

راهبردهای روانشناختی پیشگیری از وقوع جرم

امروزه برای پیشگیری از وقوع جرم از دیدگاه روانشناسی راهبردهای زیر قابل اجرا و کارساز و مثبت خواهد بود که عبارتند از:

  • روان درمانی هدف آن سازگاری عاطفی به منظور برخورداری از روابط صحیح است که در آن رابطه درمانگر با مراجع (درمانجو) باید بر اساس همدلی باشد.
  • روانکاوی که تجزیه و تحلیل محتویات ضمیر ناخودآگاه فرد است رفتار درمانی اشاره به تمامی رفتارهای ظاهر دارد که از تقویت کننده ها و تکنیک های قابل درمان خود استفاده می کند.
  • روان درمانی حمایتی به منظور کسب تعادل روانی بر اساس اطمینان بخشی، سبکبار کردن، تعدیل محیط و ترغیب می باشد خانواده درمانی که درمان به شکل گروهی و مشاوره با تمامی اعضای خانواده ها به منظور حل تعارضات خانوادگی و بهبود روابط درون سازمانی خانواده است. روان درمانی گروهی بر روی یک گروه برای بهره گیری از تاثیر متقابل اعضای گروه است.
  • درمان با کار که ایجاد اشتغال برای بیکاران است در نهایت اقدامات تامینی و تربیتی پیشگیری از وقوع جرم و عادت دادن به زندگی اجتماعی است.

رفتار های اجتماعی بر اساس لیست بی پایانی از متغیرها شکل می گیرد. تعداد زیادی فاکتورهای مخصوص وجود دارد که تعاملات اجتماعی را به وجود می آورند. این فاکتورها به طور کلی در پنج دسته ی اصلی جای میگیرند:

  • رفتار و منش افراد دیگر.
  • شناخت های اجتماعی ( افکار، نگرش ها و حافظه ی ما در مورد افرادی که در اطراف ما هستند).
  • متغیرهای بوم شناختی ( به طور مستقیم و غیر مستقیم شامل محیط فیزیکی می شود).
  • زمینه های فرهنگی-اجتماعی که هنگام رفتار اجتماعی رخ می دهد.
  • جنبه های ماهیت زیست شناختی ما که مربوط به رفتار اجتماعی می شوند.

Weiner, I. B., & Goldstein, A. M. (2003). Handbook of Psychology, Forensic Psychology. Hoboken, New Jersey: John Wiley and Sons

توسط |۱۳۹۸-۷-۳۰ ۱۸:۵۲:۰۵ +۰۰:۰۰مهر ۳۰ام, ۱۳۹۸|مقالات روانشناسی|

دیدگاه خود را بنویسید